چکیده
یکی از وجوه ممیزه دنیای امروز از دنیای پیشین “فزون اهمیتی” قدرت نرم کشورها و توانایی آنان در ایجاد تغییرات ژرف، تدریجی و نامحسوس در نظام باورها، سبک زندگی، مواضع سیاسی و نگرشها و ترجیحات اجتماعی مخاطبان آماج، با اعمال “تهدیدات نرم” است. منظور از تهدیدات نرم، طیف وسیعی از کنشها و اقدامات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که کشورهای برخوردار از فناوری ارتباطی برتر، از آنها برای تحمیل غیرمستقیم اراده خویش بر دیگران استفاده مینمایند. گرچه بسیاری از محققان و مؤلفان بر سه بعدی بودن تهدیدات نرم تأکید ورزیدهاند، اما برخی روانشناسان اجتماعی، با اتخاذ رویکردی ویژه به تهدیدات نرم، از پنج بعدی بودن تهدیدات نرم دفاع کردهاند. از نظر آنان نخستین بعد تهدیدات نرم، بعد شناختی است که مؤلفهها و عناصر ذهنی و دانشی را دربر میگیرد. دومین بعد، بعد عاطفی و هیجانی است که مؤلفههای احساسی مخاطبان را دربر میگیرد. سایر ابعاد تهدیدات نرم از نظر روانشناسان اجتماعی عبارتند از: بعد منششناختی، بعد اجتماعی و بعد معنوی. گرچه تهدیدهای نرم، گروههای مختلف جامعه را آماج قرار میدهد، لیکن از آن میان، روشنفکران و دانشآموختگان بیش از سایرین در معرض محرکهای تهدیدآمیز قرار میگیرند. چه، باور بر آن است که با مجاب کردن روشنفکران و ایجاد تغییرات لازم در اذهان آنان، میتوان تودههای مردم را نیز برای تغییر نظرات، باورها و ترجیحات خویش، تحت تأثیر قرار داد. شواهد نشان داده است که با بهرهگیری از راهبردها و روشهایی نظیر واکسینهسازی، خلع سلاح روانی، اشاعه فرهنگی و جز آن میتوان از دامنه تأثیرات تهدیدات نرم فروکاست.
فازیو (۲۰۰۷) تهدید نرم را نوعی «تلاش برنامهریزی شده برای استفاده از ابزارها و روشهای تبلیغی، رسانهای سیاسی و روانشناختی برای تأثیر نهادن بر حکومتها، گروهها و مردم کشورهای خارجی به منظور تغییر نگرشها، ارزشها و رفتارهای آنان» (ص ۱۹) میداند. جوزف نای (۲۰۰۶) تهدید نرم را «استفاده یک کشور از قدرت نرم برای دستکاری افکار عمومی کشور آماج و تغییر ترجیحات، نگرشها و رفتارهای سیاسی آنان» (ص ۳) میداند. کرمی (۱۳۸۷) نیز تهدید نرم را «هر گونه اقدام غیر خشونتآمیز که ارزشها و هنجارهای [جامعه هدف] را مورد هجوم قرار میدهد و سرانجام منجر به تغییر در الگوهای رفتاری موجود و خلق الگوهای جدیدی میشود که با الگوهای رفتاری مورد نظر نظام حاکم تعارض دارند» (ص ۳) میداند.
نائینی (۱۳۸۷) نیز تهدید نرم را مجموعه اقداماتی میداد که «موجب دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی میشود» (ص ۱۹۸). از نظر ساندرس (۱۳۸۲) تهدید نرم نوعی جنگ سرد است که سرانجام به استحاله فرهنگی جامعه منجر میگردد. محققان دیگری نیز تعاریف کمابیش مشابهی در مورد تهدید نرم به دست دادهاند.
بر اساس مطالب مندرج در سطور بالا میتوان تعریفی به شرح زیر برای تهدید نرم به دست داد: «تهدید نرم عبارت است از مجموعه تدابیر و اقدامات از پیش اندیشیدة فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کشورها که بر نظرات، نگرشها، انگیزش و ارزشهای مخاطبان آماج (اعم از حکومتها، دولتها، گروهها و مردم کشورهای خارجی تأثیر میگذارد و در بلندمدت موجب تغییر منش، رفتار و کنشهای فردی و اجتماعی آنان میگردد». از این تعریف چنین پیداست که:
۱٫ تهدید نرم یک اقدام تعمدی و تدبیر شده است،
۲٫ تهدید نرم در قلمروهای سهگانه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی صورت میگیرد،
۳٫ قصد اصلی تهدید نرم تأثیر نهادن بر نظرات، نگرشها، انگیزش و ارزشهای مخاطبان است،
۴٫ آماج تهدید نرم به مردم کشورهای آماج محدود نمیشود بلکه دولتمردان و گروههای مختلف را نیز آماج قرار میدهد،
۵٫ عاملان تهدید نرم در پی آن هستند که در بلندمدت منش و رفتار مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهند.
از این مختصر نیز میتوان نتیجه گرفت که تهدید نرم پدیدههایی همچون “اشاعه فرهنگی”، “تهاجم فرهنگی”، “دگرگونسازی ترجیحات”، “رفتار سیاسی” و جز آن را نیز دربر میگیرد.
ابعاد و انواع تهدیدات نرم
بسیاری از محققان (برای مثال دسی ۲۰۰۷ و لوین ۲۰۰۸) تهدیدات نرم را به سه نوع یا بُعد تقسیم کردهاند. آن سه نوع عبارتند از: ۱٫ تهدیدات فرهنگی، ۲٫ تهدیدات سیاسی، و ۳٫ تهدیدات اجتماعی.
بُعد فرهنگی. بُعد فرهنگی مهمترین بعد تهدید نرم است. چه، عاملان تهدید نرم در پی آن هستند تا با بهرهگیری از سازوکارها و روشهای فرهنگی بر ارزشهای بنیادی جامعه (ارزشهایی نظیر خدامحوری، ایثار، دشمنستیزی، عدالتخواهی، ستمگریزی، آزادگی، علمگرایی، نوعدوستی، پرهیزگاری، راستی و صداقت، شجاعت و جز آن)، نگرشهای پایه (نظیر نگرش به بیگانگان، نگرشهای سیاسی، نگرش به نوع حکومت، نگرش به نوع روابط اجتماعی و جز آن)، ترجیحات اساسی (نظیر ترجیحات اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و…) آداب و رسوم، منش و رفتار اجتماعی، تأثیر بگذارند و آن را دستخوش تغییر قرار دهند.
بُعد سیاسی. دومین بُعد تهدید نرم بُعد سیاسی است. به تعبیر مولایی (۱۳۸۷) عاملان تهدید نرم در صددند تا نوع نگرش، موضعگیری و کنش شهروندان یک جامعه را در برابر حکومت و نهادهای سیاسی آن، “دستکاری” نمایند و آنان را برای دست یازیدن به کنشهای اعتراضآمیز، نظیر جمعآوری طومار، اعتصاب، راهپیمایی، تظاهرات و جز آن، ترغیب کنند. به تعبیر روشنتر، عاملان تهدید نرم در پی آن هستند تا شهروندان جامعه را وادار به نافرمانی مدنی و اعتراضجویی نمایند تا بر اثر آن رفتار حکومت، یا حتی نوع حکومت را به تدریج دستخوش تغییر قرار دهند. شاید از همین روی است که برخی محققان (نظیر مافی، ۱۳۸۷) “انقلابهای رنگی” را در زمره انواع تهدیدات نرم سیاسی جای میدهند. چه، در این نوع رخدادها نظام سیاسی بر اثر اعتراضات گروههایی از شهروندان و بر اثر فرصتهایی نظیر انتخابات، دستخوش تغییر میشود. “انقلاب گل سرخ در گرجستان”، “انقلاب نارنجی در اوکراین” و “انقلاب گل لاله در قرقیزستان” از جمله انقلابهای رنگی هستند که طی یک دهه گذشته بر اثر تهدید نرم به وقوع پیوستهاند.
متقی (۱۳۸۶) نیز بر این باور است که تهدیدات نرم بیش از هر چیز در پی آن هستند تا به مخاطبان القاء کنند که حکومت آماج، فاقد کارآمدی است و مشروعیت ندارد.
برخی صاحبنظران بُعد سیاسی تهدید نرم را پُر اهمیتتر از سایر ابعاد میدانند. متولیان بنیاد فرهنگی پژوهشی غربشناسی (۱۳۸۶) در نوشتاری تحت عنوان “شیوههای به کارگیری قدرت نرم” وجه و بُعد سیاسی تهدید نرم را برجستهتر از سایر ابعاد ذکر میکنند. آنان اقدام (تهدید) نرم را اقدامی سیاسی میدانند که در جهت اعمال قدرت در نبردها، بدون استفاده از خشونت فیزیکی، عمل میکند. آنان تأکید میکنند که در اقدام کنشگران خواسته میشود تا:
۱٫ از انجام برخی اعمال، جهت مخالفت با نظام، سر باز زنند،
۲٫ به انجام کنشهایی بپردازند که مغایر قوانین و هنجارهای جاری است و همانگونه که از این تأکیدات پیداست نویسندگان نوشتار یاد شده تهدید نرم را در حد اقدامات اعتراضآمیز مدنی فرو میکاهند. در حالی که تهدیدات نرم از شمول و گستردگی بیشتری برخوردار است.
بُعد اجتماعی. سومین بُعد تهدیدات نرم، بُعد اجتماعی است. عاملان تهدید نرم در پی آن هستند تا بر:
هویت مردم جامعه، انسجام اجتماعی، سرمایه اجتماعی، الگوهای رفتاری، دلبستگی ملی، آمادگی برای تغییر، و اندیشههای رایج، تأثیر بگذارند.
اما روانشناسان اجتماعی از منظری دیگر به ابعاد و مؤلفههای تهدید نرم نگریستهاند. برای مثال، بارون و دیگران (۲۰۰۷) بر این باروند که تهدیدات غیرفیزیکی مخالفان یک کشور حیطه نظام حاکم، نظام علیه مخالفان یا گروههای مختلف علیه یکدیگر، معطوف ابعاد زیر است:
۱) بُعد شناختی یا ذهنی. عاملان تهدید با بهرهگیری از روشهای مجابسازی، تغییر نگرشها و شستوشوی مغزی در پی آن هستند تا نظام شناختی مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهند و افکار، اندیشهها، شیوة خبرپردازی و تغییر و تحلیل اطلاعات آنان را دستخوش تغییر قرار دهند. آنان در این زمینه از روشهای تغبیر ذهن (که در مبانی نظری موضوع از آنها سخن به میان خواهد آمد) بهره میگیرند.
۲) بُعد عاطفی و هیجانی. عاملان تهدید نرم میکوشند تا نظام عاطفی مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهند و اطلاعات ویژهای را به آنان القاء کنند. برای نمونه، آنان میکوشند تا نفرت مخاطبان را نسبت به حکومت خویش برانگیزند و عشق و علاقه آنان را معطوف خود سازند.
۳) بُعد منششناختی. در این بُعد تلاش عاملان تهدید نرم بر آن است تا بر اندیشه و رفتار اخلاقی مخاطبان تأثیر بگذارد و نگرش آنان را به شاخصهای اخلاقی جامعه دستخوش تغییر قرار دهند.
۴) بُعد اجتماعی. کنشهای اجتماعی، روابط و تعامل میانفردی، آداب و رسوم و رفتارهای جمعی از جمله مؤلفههای بُعد اجتماعی تهدید نرم هستند که آماج تغییر قرار میگیرند.
۵) بُعد معنوی. عاملان تهدید نرم میکوشند تا بر باورهای دینی، مناسک دین و ارزشهای اخلاقی برگرفته از دین، تأثیر بگذارند. آنان میکوشند تا برخی باورها را متزلزل و باورهای جدیدی را بر جای آن بنشانند. از همین روی است که ترویج گروههای مذهبی نوآیین (خرافی) از جمله روشهای تهدید نرم تلقی میشود.
خلاصه ابعاد تهدیدات نرم :::: نوع رویکرد ابعاد
سیاسی- فرهنگی اجتماعی: تغییر ساختها و کنشهای اجتماعی
فرهنگی: تغییر در ارزشها، هنجارها، باورها و نگرشهای پایه
سیاسی: تغییر در ترجیحات، جهتگیریها و کنشهای سیاسی- حکومتی
روانشناسی اجتماعی شناختی: تغییر در نظام ذهنی و اندیشه
عاطفی: القای احساسات و هیجانات خاص
اجتماعی: تغییر در تعاملات و کنشهای عمومی
منششناختی: تغییر در رفتارها و اندیشههای اخلاقی
معنوی: تغییر در عقاید، مناسک و اخلاقیات دینی
اهداف تهدیدات
ساندرس (۱۳۸۲) و میچل (۲۰۰۸) مهمترین اهداف تهدیدات نرم را به شرح زیر برشمردهاند:
۱) تغییر ایدئولوژی حاکم.
۲) کاهش مشارکت سیاسی مردم با القای ناکارآمدی حکومت.
۳) تغییر هویت دینی و ملی شهروندان با تخریب پیشینه تاریخی آنان.
۴) دستکاری افکار عمومی در جهت خواستههای خود و علیه نظام حاکم.
۵) کاهش انسجام اجتماعی.
۶) تغییر انسجام سیاسی حاکم.
۷) تغییر ارزشهای جامعه و ایجاد استحاله فرهنگی.
۸) ایجاد فرهنگ جدید.
۹) تغییر الگوی سیاسی حاکم.
۱۰) تشدید و تقویت واگرایی قومی.
اهداف تهدیدات نرم
ملتون و دیگران (۲۰۰۵) بر این باورند که آماجهای اصلی تغییرات بنیادی در یک جامعه، روشنفکران و تحصیلکردگان آن جامعه هستند. آنها در تأیید ادعای خویش از اصول نظریه “ارتباطات دو مرحلهای” یاد میکنند. در این نظریه باور بر آن است که حکومتها و نهادهای سیاسی با بهرهگیری از رسانهها بر افراد تحصیل کرده و روشنفکر جامعه تأثیر میگذارند و آنان نیز با تبلیغات، روشنگری، آموزش و جز آن بر تودههای مردم تأثیر میگذارند و از آن طریق موجب شکلگیری افکار عمومی جامعه میشوند (میلر و دیگران، ۲۰۰۳). چنین ادعایی مورد تأیید بروس و اولدندیک (۲۰۰۸) نیز قرار گرفته است. آن دو نشان دادهاند که جامعه دارای دو نوع افکار عمومی است: افکار عمومی نخبگان و افکار عمومی توده. به زعم آنان، افکار عمومی نخبگان سریعتر از افکار عمومی جامعه شکل میگیرد. به همین سبب، نهادهای سیاسی و عاملان و کارگزاران دستکاری نگرشهای سیاسی، بیش از هر چیز در پی شکلدهی به افکار عمومی این گروه هستند.
محققان دیگر از “گروههای مرجع” سخن به میان آوردهاند. به باور آنان در هر جامعهای افراد روشنفکری وجود دارند که سهم و نقش زیادی در شکلگیری افکار عمومی جامعه دارند. از این افراد با اسامی مختلفی نظیر “رهبران فکری”، “افکارسازان”، “مدلهای فکری” و جز آن یاد میشود. آنان تأکید میکنند در جریان اشاعه فرهنگی و تغییر فرهنگپذیری، این گروه از افراد پیش از بقیه آماج قرار میگیرند. چه، با تغییر نظرات و نگرشها و ارزشهای این گروه زمینه و بستری مساعد برای تغییر سایر افراد جامعه فراهم میشود.
از منظر “گسترة تأثیرپذیری” نیز میتوان آماجهای تهدیدات نرم (به ویژه نوع فرهنگی آن را) مطمحنظر قرار داد. واگود (۱۹۸۹) از این منظر افراد جامعه را به پنج گروه تقسیم میکند:
۱٫ بدعتگزارها،
۲٫ زودپذیرها،
۳٫ اکثریت زودباورها،
۴٫ اکثریت دیرباورها، و
۵٫ ناباورها.
رفیعپور (۱۳۸۷) آن پنج گروه را به شرح مندرج در تابلوی زیر شرح داده است.
تابلوی ۱: افراد جامعه از حیث تأثیرپذیری
۱- نوآورها. کسانی هستند که یک پدیده را وارد جامعه میکنند. اینان (عموماً، اما نه همیشه) افرادی با وضعیت اقتصادی و آموزش بهتر، یعنی از قشر بالای هر جامعهای میباشند، بالاخص در مورد پدیدههایی که برای آنها پرستیژ و بهبود موقعیت به همراه دارد.
۲- زودپذیرها. کسانی هستند که از نظر شرایط نزدیک به نوآورها هستند و میتوانند خود را تا حدودی با آنها مقایسه کنند. اینان نیز در پی کسب احترام میباشند.
۳- اکثریت زودباور. عدة به نسبت زیاد از اعضاء یک گروه یا یک جامعه هستند که پدیده جدید را تشخیص میدهند و به نسبت زود از آن پیروی میکنند.
۴- اکثریت دیرباور. افرادی هستند شکاک که به نسبت دیرباوراند. آنها نسبت به پذیرش هنجارهای جدید تأمل میکنند و به کندی جلو میروند اما آنها نیز با تأخیر هنجار جدید را میپذیرند و به آن عمل میکنند.
۵- دیرپذیرها. افرادای هستند پایبند به سنت قدیمی خود که به سختی مایلند از آن دست بردارند و به روشها و هنجارهای جدید روی میآورند.
رفیعپور (۱۳۷۸) و میرز (۲۰۰۴) مراحل تحت تأثیر قرار گرفتن افراد جامعه را در برابر تبلیغات و تغییرات فرهنگی (و تهدید نرم) به شرح زیر برمیشمارند:
۱) مرحله آگاه شدن از وجود یک پدیده، نظر یا پیام،
۲) مرحله علاقمند شدن به پدیده یا پیام،
۳) مرحله ارزشیابی پدیده،
۴) مرحله آزمایش و بررسی، و
۵) مرحله تغییر رفتار.
به زعم ارونسون و پراتکانیس (۲۰۰۳) افراد روشنفکر زودتر از سایر افراد جامعه در برابر پدیدههای فرهنگی این مراحل را طی میکنند و رفتار خویش را تغییر میدهند.
اما محققان دیگر (نظیر توی، ۲۰۰۷ و ساندرز، ۲۰۰۷) آماجهای تهدیدات نرم را به شرح زیر برشمردهاند:
۱- مخالفان سیاسی. مخالفان سیاسی “بستر ذهنی” مناسب و مستعدی برای پذیرش پیامهای عاملان تهدید نرم دارند از همین روی زودتر از گروههای دیگر برای گام برداشتن در جهت منافع عاملان تهدیدات نرم، برانگیخته میشوند. ناگفته آشکار است که مخالفان سیاسی خود به چند دسته تقسیم میشوند: گروهی از آنان در زمره “اپوزیسیون برانداز” جای میگیرند. اینان از اینکه آشکارا از دشمنان کشور خویش تسهیلات مالی و فناوری دریافت دارند، بیمی به خود راه نمیدهند. آنان با بهرهگیری از کمکهای مالی و حمایتهای سیاسی کشورهایی که بدان وابسته شدهاند، مبادرت به انجام اقدامات تبلیغاتی، سیاسی و حتی نظامی مینمایند تا زمینة تضعیف نظام حاکم بر کشور خویش را فراهم سازند گروه دوم “اپوزیسیون غیر برانداز” هستند. اینان دست کم در کوتاهمدت خواهان تغییر نظام حاکم بر کشور خویش نیستند بلکه در پی “تغییر رفتار”، “دگرگونی قوانین و تغییر رویهها و فرآیندهای حاکم بر جامعه هستند. به همین سبب، اینان با الهام از تهدیدات نرم دشمنان، به انجام کنشهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دست میزنند. گروه سوم “مخالفان غیر سازمانیافته” هستند اینان گروهی شهروندان ناراضی جامعه هستند که مخالف نظام سیاسی حاکم بر کشور هستند و با هزینه اندک حاضرند با الهام از تهدیدات نرم دشمنان، درگیر انجام اقدامات مخالفتورزانه شوند.
۲- تودههای بیتفاوت. دومین گروه آماج تهدیدات نرم کسانی هستند که به طور معمول موضعگیری معینی ندارند، درگیر کنشهای سیاسی نمیشوند و رغبت چندانی برای اظهارنظر سریع در مورد پدیدهها را ندارند. گرچه چنین پیداست که این گروه علاقهای به فعالیت سیاسی بارزی ندارند و انتظار میرود که تبلیغات و فعالیتهای روانی را نادیده بگیرند، اما شواهدی وجود دارد (برای مثال میرز، ۲۰۰۲) که نشان میدهد این افراد بیش از بقیه مستعد تأثیرپذیری از تبلیغات دشمنان هستند. چه، آنان از توان مقاومت در برابر تبلیغات و عملیات روانی برخوردار نیستند. به همین سبب است که محققانی همچون بردس و اولدندیک (۲۰۰۰) که به تأمل و بررسی پیرامون افکار عمومی جامعه پرداختهاند، تأکید میکنند که بهرهگیری از مفهوم “بیتفاوتی” در مورد این افراد ناصحیح است. چه، آنان بستر ذهنی خاصی دارند که موجب میشود تا خیلی سریع از تبلیغات اثر بپذیرند.
۳- حامیان داخلی نظام سیاسی حاکم. سومین گروه کسانی هستند که در زمرة حامیان نظام قرار میگیرند. اینان خود در چند گروه جای میگیرند: تودههای مردمی حامی نظام، کارگزاران نظام، احزاب و دستهجات سیاسی درون نظام و نیروهای مسلح کشور، عاملان تهدید نرم در پی آن هستند تا:
روحیه این گروهها و افراد را تضعیف نمایند،
آنها را برای کنشهای اخلاقی مغایر با ارزشهای رایج ترغیب نمایند،
میان آنان انشقاق ایجاد کنند و تعارضات و اختلافات آنان را برجسته سازند،
یأس، غم، ناامیدی و بدبینی را میان آنان ایجاد و بسط دهند.
۴- دول متحد و حامی نظام. در جامعه جهانی هر یک از کشورها از حمایت فزونتر برخی کشورهای دیگر برخوردارند. عاملان تهدیدات نرم در پی آن هستند تا با بهرهگیری از تکنیکهای فریب و عملیات روانی، حمایت آن کشورها را از کشور آماج سلب کنند و انزوای روزافزون آن را فراهم سازند.
۵- افکار عمومی جهانی. در دنیای امروز افکار عمومی نوعی منبع قدرت تلقی میشود (بردس و اولدندیک، ۲۰۰۰). به همین سبب عاملان تهدیدات نرم میکوشند تا با بهرهگیری از روشهای عملیات روانی، افکار عمومی جهانیان را علیه کشور آماج تحریک کنند و او را از پشتیبانی آن محروم سازند.
از مطالب مندرج در این قسمت میتوان نتیجه گرفت که عاملان تهدیدات نرم، همة افراد و گروههای جامعه آماج را مخاطب قرار میدهند. لیکن، برای هر یک از گروههای مخاطب، از ابزارها و شیوههای مختلفی بهره میگیرند. در سطور زیر مهمترین آن روشها و ابزارها معرفی میشوند.
روشها و ابزارهای تهدید نرم
۱٫ استفاده از فنون رسانهای. تکنیکهای رسانهای از جمله مهمترین روشهای مورد استفاده عاملان تهدیدات نرم است. چه، امروزه ردپای رسانهها، اعم از رسانههای دیداری (تلویزیون، فیلم، انیمیشن و…) شنیداری (رادیو، لوحهای فشرده صوتی، نوار کاست و…)، نوشتاری (روزنامه، مجله، اعلامیه، بیانیه، بروشور)، چندگانه (اینترنت و…) را میتوان در زندگی تمامی مردم جوامع نشان کرد (زلمن، ۲۰۰۶). به همین سبب، عاملان و متولیان اشاعه فرهنگی، عملیات روانی و قدرت و تهدیدات نرم از رسانهها به منزله ابزارهایی استفاده میکنند که با بهرهگیری از آنها میتوان:
اذهان مخاطبان را دستکاری کرد،
نگرشهای نوینی در اذهان آنان شکل داد،
نظرات و نگرشهای پیشین آنان را تغییر داد،
ارزشهای نوینی در اذهان آنان کاشت،
به رفتارها و کنشهای فردی و اجتماعی آنان جهت داد.
عاملان تهدید نرم برای این منظور از تکنیکهای رسانهای زیر استفاده میکنند:
• اسمگذاری. منظور از اسمگذاری (یا نامگذاری) برچسب بد یا خوب زدن به یک فکر، پدیده، عقیده یا کشور است. استفاده از واژة “محور شرارت” برای معرفی چند کشور به عنوان نماد شرارت توسط بوش، نوعی نامگذاری است.
• اتهامزنی. منظور از این تکنیک آن است که جرائم بزرگی به یک گروه یا کشور انتساب داده شود. حامی تروریسم معرفی کردن ایران از جمله اتهامزنیهای مستمر امریکا است که رسانههای آن کشور آن را اشاعه میدهند.
• تلطیف و تنویر. تلطیف یا تنویر بر عکس اتهامزنی است. در این تکنیک فضیلتی به کشور یا گروههای خاص انتساب داده میشود. امریکاییها خود را “مولد دمکراسی”، “حامی حقوق بشر”، “نماد پیشرفت” و جز آن معرفی مینمایند.
• انتقال. انتقال یعنی اینکه اقتدار، حرمت و منزلت امری مورد احترام به چیز دیگری، برای قابل قبول کردن آن منتقل شود (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان، ۱۳۸۱ ص ۱۶۲). اما انتقال تنها در مورد انتساب صفات مثبت از فردی، با پدیدهای، به فرد یا پدیده دیگر استفاده نمیشود، بلکه از آن برای انتساب صفات منفی نیز استفاده میشود. برای مثال، امریکاییها در طول جنگ ۲۰۰۳ برای تخریب بیشتر صدام حسین، تصویر او را با تصویر هیتلر همراه میساختند. در روانشناسی از پدیده انتقال با عنوان “جای گشت تداعی” استفاده میشود (هر گنهان، ترجمه سیف، ۱۳۸۵).
• گواهی. منظور از گواهی استفاده از افراد مقبول (نظیر متخصصان و کارشناسان) برای تبلیغ له یا علیه یک گروه، شخص یا پدیده است. مقبولیت آن فرد موجب میشود تا مخاطبان نظر یا پدیده او را سهلتر بپذیرند. چه، براساس تئوری هایدگر، وقتی مردم آورنده یا ارائهدهنده یک پیام، ارزش یا عقیده را دوست داشته باشند به آن پدیده نیز علاقه پیدا میکنند (کریمی، ۱۳۸۴).
• شیوه مردم عادی. در این شیوه منبع پیام (عامل تهدید نرم) میکوشد مخاطب خود را متقاعد سازد که افکار وی مطلوب و جالب است چون “افکار مردم عادی” است (سورین و تانکارد، ترجمه دهقان ۱۳۸۱).
• مغالطه. مغالطه شامل گزینش و استفاده از اظهارات درست و نادرست، مشروع یا مغشوش و منطقی یا غیرمنطقی است. هدف عاملان تهدید نرم در استفاده از این تکنیک آن است که فرد، پدیده یا گروهی را در نزد افکار عمومی تخریب کنند.
• همرنگی با جماعت. در این تکنیک به مخاطبان القاء میشود که همة مردم یا اغلب آنان با نظر و عقیدة خاصی موافق هستند و یا رفتاری معین را انجام میدهند (میرز، ۲۰۰۳). استفاده از این تکنیک موجب افزایش احساس فشار هنجاری در مخاطبان تبلیغاتچی میشود و آنان برای در اقلیت نماندن با آن عقیده موافقت یا مبادرت به انجام رفتار تبلیغ شده مینمایند.
• توسل به طنز. توسل به طنز و شوخی از جمله روشهای رایج برای مجاب کردن مخاطبان است (کِلی و دیگران، ۱۹۸۹).
• استفاده از جاذبههای جنسی. جاذبههای جنسی موجب میشود تا مخاطبان در یک حالت هیجانی ویژهای قرار گیرند که امکان تصمیمگیری عاقلانه از آنان سلب میشود (شوارتز، ۲۰۰۳) برای این منظور، تصاویر و فیلمهای جنسی برانگیزاننده را در مسیر مخاطب (به ویژه هنگام استفاده از اینترنت) قرار میدهند و مخاطب به صورت ناهشیار تحت تأثیر پیامهای القایی قرار میگیرد.
• تکرار. عاملان تهدید نرم برای مجابسازی مخاطبان پیامهای تبلیغی خود را بارها تکرار میکنند. این اقدام موجب میشود تا نخست؛ همه مخاطبان در معرض پیام قرار گیرند، دوم؛ اغلب مخاطبان پیام را واقعی تلقی کنند و در برابر آن تسلیم شوند.
• برجستهسازی. «برجستهسازی یعنی این اندیشه که در رسانههای خبری با ارائه خبرها، موضوعاتی را که عامه راجع به آنها فکر میکنند، تبیین مینمایند» (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان، ۱۳۸۱، ص ۲۲۶). استفاده از این تکنیک موجب میشود تا مخاطبان موضوع کماهمیتی را پُر اهمیت تلقی کنند. همچنین، رسانهها با بزرگنمایی و برجستهسازی برخی خواستها میتوانند نیازهای جدیدی را فراسوی مخاطبان قرار دهند و آنان را برای برآوردن آن نیازها ترغیب به دست یازیدن به کنشهای مخالفتجویانه نمایند.
۲٫ استفاده از سازوکارهای علمی. برند (۲۰۰۵) با بررسی برخی متون آموزشی، که از سوی دنیای غرب راهی کشورهای دیگر میشود، نشان داده است که بسیاری از ارزشهای امریکایی از طریق آن متون انتقال مییابد. کریمی (۱۳۷۴) نیز در نوشتاری تحت عنوان “عملیات روانی غرب علیه ایران” نشان داده است که بخش معتنابهی از آن عملیات از طریق کتابهای علمی و دانشگاهی صورت میگیرد. آن کشورها در قالب مثالها، شواهد و مجابسازی پیرامونی، به تخریب نهادها و سازمانهای سیاسی و انقلابی کشور میپردازند.
متون آموزشی زبان نیز از جمله روشهای افزایش قدرت نرم کشور عامل و تحمیل تهدید بر کشور آماج است. راقم این سطور با بررسی برخی متون آموزشی زبان مؤسسات مشهور کشور دریافت که در آن متون بسیاری از مفاهیم، ارزشها و هنجارهای جوامع غربی، به عنوان تنها مفاهیم و ارزشهای مقبول و جهانشمول، به فراگیران کشور آموزش داده میشوند.
برجستهسازی برخی متخصصان ایرانی مخالف نظام و اهدای جوایز به آنان در جشنوارهها و همایشهای علمی نیز از جمله سازوکارهای تهدید نرم محسوب میشود.
۳٫ فرهنگپذیری. منظور از فرهنگپذیری انتقال عناصر فرهنگی یک کشور به کشور دیگر از طریق ابزاری است که به آن کشورها ارسال مینمایند (پناهی، ۱۳۷۵). بسیاری از کسانی که از کشورهای جهان سوم برای تحصیل، تفریح، گردشگری، شرکت در همایشها، ورزش، تجارت و جز آن به امریکا و اروپا سفر میکنند در بازگشت برخی عناصر آن فرهنگها را به کشور خویش منتقل میسازند و به ابزاری برای تبلیغ ارزشهای آن کشورها تبدیل میشوند. شاید به همین سبب است که جوزف نای (۲۰۰۶) از حضور دانشجویان و متخصصان کشورهای دیگر در امریکا؛ به عنوان یکی از عوامل افزایشدهنده قدرت نرم آن کشور یاد میکند.
۴٫ اشاعه فرهنگی. منظور از اشاعه فرهنگی رواج و شیوع عناصر و ارزشهای یک فرهنگ در یک فرهنگ دیگر است (روحالامینی، ۱۳۷۵). این پدیده چنانچه به صورت آگاهانه از پیش اندیشیده شده صورت گیرد، به تهاجم فرهنگ تبدیل میشود. در تهاجم فرهنگی، متولیان یک فرهنگ با استفاده از روشهای مختلف (رایانهای؛ هنری، علمی و…) ارزشها و هنجارهای یک جامعه را مورد آماج قرار میدهند و در صدد کاشت ارزشهای خود در آن جامعه برمیآیند.
۵٫ فسیتوالها و جشنوارههای هنری. شناسایی هنرمندان برجسته یک جامعه و فراخوانی آنها به جشنوارههای هنری کشور خویش، از جمله روشهای اثربخش برای تأثیر نهادن بر آنها و ایجاد جهتگیریهای سیاسی و فرهنگی مبتنی بر هنجارهای جامعه غرب، در آنان است. امریکا برای این منظور سالیانه مبادرت به برگزاری دهها جشنواره هنری مینماید و از این طریق هزاران هنرمند را از کشورهای مختلف دنیا، به ویژه کشورهای آماج، به کشور خود دعوت مینماید و با بهرهگیری از رسانههای خویش آنها را به عنوان الگوهای برتر هنری به کشورهایشان معرفی میکند.
مبانی نظری تهدیدات نرم
برای تبیین نظری تهدیدات نرم از الگوهای نظری مختلفی استفاده شده است. یکی از آن الگوهای نظری، الگوی فرهنگی وندرلی است. به همین سبب در این نوشتار این الگو به اختصار معرفی میشود.
از منظر وندرلی فرهنگ عبارت است از مجموعه نظرات، نگرشها، آداب و رسوم، سنتها و رفتارها. از نظر او فرهنگ در گذر تاریخ و بر اثر عوامل متنوعی نظیر عوامل تاریخی، مذهبی، زبان، هویت قومی، حماسهها، افسانهها و جز آن، فرابالیده است و لاجرم هر نوع تغییری در آن، مستلزم درک عمیق هر یک از این عوامل است. به تعبیر روشنتر، ایجاد تغییر در عناصر یک فرهنگ مستلزم آگاهی فرهنگی است.
منظور از آگاهی فرهنگی “توانایی تشخیص و درک آثار فرهنگ یک ملت یا قوم بر ارزشها و رفتارهای آنان” است (وندرلی، ۲۰۰۶، ص ۹). به بیانی دیگر، آگاهی فرهنگی به یک سری اطلاعات و مفاهیمی اطلاق میشود که یک فرد، یا گروهی از افراد، پیرامون یک فرهنگ کسب میکنند. این اطلاعات و مفاهیم به تعمیق شناخت و برداشت آنان از متولیان و حاملان آن فرهنگ، یاری میرساند.
از نظر او آگاهی فرهنگی طی یک فرآیند پنج مرحلهای شکل میگیرد. آن مراحل به شرح زیرند:
۱٫ کسب دادهها . در سلسلهمراتب شناخت فرهنگی، دادهها نازلترین شکل اطلاعات محسوب میشوند. دادهها پیامها و علائمی هستند که به وسیله انسان، و یا ابزارهای مکانیکی و الکترونیکی، از محیط دریافت میشوند.
۲٫ اطلاعات . اطلاعات به دادههایی اطلاق میشود که برای آگاهی از معنا و مفهوم آنها، مورد پردازش قرار میگیرند.
۳٫ دانش . دانش به اطلاعاتی اطلاق میشود که برای دستیابی به معنا و مفهوم عمیقتر، برای استفاده عملی، مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد.
۴٫ بینش . بینش حاصل تلفیق دانستنیها و داوری پیرامون آنها در یک موقعیت معین و به منظور درک روابط درونی بین آنها، است. بینش فرهنگی نیز به آگاهی عمیق از یک فرهنگ اطلاق میشود که موجب آگاهی از فرآیندهای فکری، مؤلفههای انگیزشی و سایر عوامل مؤثر بر رفتار میشود.
۵٫ توانش فرهنگی. توانش فرهنگی عبارت است از تلفیق بینش فرهنگی و فهم فرهنگی که موجب آگاهی نسبت به مقاصد عوامل و گروههای خاص میشود (وندرل، ۲۰۰۶).
مراحل پنجگانه آگاهی فرهنگی را میتوان به شرح مندرج در شکل ۱ ترسیم کرد.
وندرلی بر این باوراست که فرهنگ از سه مؤلفه زیر تشکیل شده است:
۱٫ عوامل شکلدهنده فرهنگ،
۲٫ متغیرهای فرهنگی، و
۳٫ تجلیات فرهنگی.
منظور از عناصر فرهنگی عوامل شکلدهنده فرهنگ است که ویژگیهایی نظیر زبان، مذهب و عقاید را دربر میگیرد. جامعهشناسان (نظیر گیدنز ، ۲۰۰۲) و روانشناسان اجتماعی (نظیر میرز ، ۲۰۰۵) متغیرهای فرهنگی را به سه نوع رفتارها ، ارزشها و شناخت ها تقسیم کردهاند.
رفتارها کنشهای ظاهری و مشهود یک فرهنگ هستند. ارزشها به اصولی گفته میشود. که افراد یک فرهنگ برای ارزشیابی گزینهها و نتایج تصمیمگیریهای خود مورد استفاده قرار میدهند. شیوههای شناخت به راهبردها و فرایندهایی گفته میشود که تصمیمسازی، ادراک و بازنمایی دانستنیهای مربوط به یک فرهنگ مورد استفاده قرار میگیرند. به تعبیر دیگر، شناخت نوعی فرآیند ذهنی است که مؤلفههایی همچون آگاهی، ادراک، استدلال و شیوه داوری و قضاوت را دربر میگیرد (وندرل، ۲۰۰۶، ص ۱۳).
هافستد (۲۰۰۳) با مرور دامنه تأثیرات تهدیدات نرم فرهنگی کشورها در کشورهای دیگر، نشان داده است که اثربخشی آن اقدامات مستلزم درک ژرف چند ارزش خاص است. از نظر او آن ارزشها، که تأثیری عمیق بر کنشها و رفتارهای مردم دارند، عبارتند از: ۱٫ فردگرایی – جمعگرایی؛ ۲٫ دوری و نزدیکی به قدرت؛ ۳٫ تردیدگریزی؛ ۴٫ رابطهمحوری – کارمحوری؛ ۵٫ حال نگری – آیندهنگری؛ ۶٫ پایبندی به آداب و رسوم؛ و ۷٫ تأثیرپذیری از شرایط.
سرانجام، سومین مؤلفه فرهنگی، که متولیان و مجریان تهدیدات نرم فرهنگی آگاهی از آن را ضروری میدانند، “تجلیات فرهنگی” است. منظور ار تجلیات فرهنگی “رفتارها، الگوی گفتاری و نگرشهای مشهود یک فرهنگ” است (وندرل، ۲۰۰۶، ص ۱۴).
مؤلفهها و عناصر مورد بحث در سطور بالا را میتوان به شرح مندرج در شکل زیر خلاصه کرد:
روشهای مقابله با تهدیدات نرم
با بهرهگیری از سازوکارهای مختلف، هم میتوان از اعمال تهدیدات نرم پیشگیری کرد و هم میتوان با مداخلههای مؤثر، دامنه تأثیرات آنها را از میان راند. برخی از آن روشها عبارتند از:
۱٫ واکسیناسیون فرهنگی جامعه. منظور از واکسیناسیون آگاه ساختن جامعه از انواع تهدیدات دشمن و ارائه راه حل مقابله با آن به آنان است (میرز، ۲۰۰۳). شواهد پژوهشی متعددی وجود دارد که نشان میدهد واکسیناسیون فرهنگی مانع از تغییر نگرشها و اشاعه فرهنگی ارزشهای رقیب در جامعه میشود. به تعبیر روشنتر، “پیش آگهی”، افراد را در مقابل تغییر باورها و نگرشها مصون و مقاوم میسازد.
۲٫ تقویت بدیلهای قدرت نرم. هر کشوری دارای برخی منابع قدرت نرم است که با شناسایی و تقویت آنها میتواند خود را در برابر دشمن مقاوم سازد (نای، ۲۰۰۶). برای مثال در ایران “معنویت”، “ایدئولوژی اسلامی”، “تعداد زیاد بسیجیان”، “پیشینة فرهنگی و تاریخی طولانی”، “حماسهآفرینیها”، “مرجعیت”، “نوع نظام مردمسالار دینی”، “نفوذ رهبری” و جز آن میتوانند به منابع قدرت نرم تبدیل شود.
۳٫ عملیات روانی متقابل. عاملان تهدید نرم از تبلیغات، فنون مجابسازی، روشهای نفوذ اجتماعی و عملیات روانی به منزله روشهای تغییر نگرشها، باورها و ارزشهای جامعه هدف، استفاده میکنند (ساندرز، ۲۰۰۷). شواهدی وجود دارد (برای مثال فریدمن، ۲۰۰۳) که نشان میدهد با عملیات روانی و تبلیغات خلاقانة متقابل میتوان از دامنة تأثیر روشهای مورد استفاده دشمن کاست.
۴٫ گسترش دامنه و شمول فعالیتهای فرهنگی و افزایش فرآوردههای فرهنگی جذاب. شهروندان یک جامعه اغلب جذب آن دسته از گروههای فرهنگی میشوند که از نظر آنان از جذابیت بالایی برخوردار باشند. همچنین آنان آن دسته از محصولات فرهنگی را مورد استفاده قرار میدهند که جالب، جذاب، بدیع و مطبوع باشد (پهلوان، ۱۳۸۶). بنابراین با ایجاد و گسترش گروههای فرهنگی جذاب و عرضه فرآوردههای فرهنگی و هنری مطلوب، میتوان از دامنة تأثیر تهدیدات نرم دشمن فرو کاست.
۵٫ خلع سلاح روانی اپوزیسیون. اپوزیسیون همواره در پی آن است تا با شعارهای جذاب و وعدة بهبود شرایط زندگی، تودة مردم جامعه را جذب نماید. پیداست که وقتی نظام حاکم خود چنین شرایطی را برای شهروندانش فراهم سازد، زمینة جذب مردم توسط اپوزیسیون را از میان میراند.
۶٫ استفاده از راهبردهای ویژه در مورد اقوام و اقلیتها. اقلیتهای جامعه اغلب به سبب داشتن احساس نابرابری، مستعد مخالفتورزی علیه نظام حاکم هستند (احدی، ۱۳۸۲)، اما زمانی که نظام حاکم با اجرای راهبردهای مناسب آن احساس را از میان براند، میتواند از آنها به عنوان فرصتی جهت تقویت خود استفاده نماید.
۷٫ استفاده از دیپلماسی عمومی فعال. دیپلماسی عمومی یکی از منابع نیرومند است (نای، ۲۰۰۴) به همین سبب کشوری که از عناصر سهگانه آن به درستی و به موقع استفاده کند از یکسو میتواند قدرت نرم خود را تقویت کند و از سوی دیگر بر توانایی خود جهت مقابله با تهدیدات نرم دشمن، بیفزاید.
۸٫ تبدیل قدرت نرم دشمن به فرصتی برای افزایش قدرت نرم خود. حکومتها با اتخاذ راهبرد مناسب و تدابیر خردمندانه و دقیق نه تنها میتوانند از تبدیل شدن قدرت نرم دشمن به تهدید برای خود ممانعت کنند، بلکه میتوانند آن را به فرصتی برای رشد و تعالی خویش تبدیل نمایند.
نتیجهگیری
نیم قرن پیش بیان گزارهای نظیر این گزاره که «با افزایش قدرت نرم خود و بهرهگیری و اعمال روشمند تهدیدات نرم، سهلتر و سریعتر از اعمال قدرت سخت وحتی نیمهسخت میتوان اراده خویش را بر ملتها و دولتهای آماج تحمیل کرد»، نه تنها جدی گرفته نمیشد بلکه راوی آن به منزله “سبک مغزی” واقعیتگریز تلقی میشد. اما، امروزه در گفتمانهای رایج بین بسیاری از اندیشمندان قلمروهای مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، چنین گزارهای به موضوعی بدیهی و بینیاز از استدلال و حجت تبدیل شده است. چه، در نیم قرن اخیر، به ویژه در دو دهه گذشته، شواهد متنوع و متعددی به دست داده شده است که آشکار میسازد با بهرهگیری از فرآیندهایی نظیر اشاعه فرهنگی، نافرمانی مدنی، فرهنگپذیری، مجابسازی، عملیات رسانهای، نفوذ اجتماعی و آموزشهای تلویحی میتوان اذهان مخاطبان را دستکاری و نگرشها، ترجیحات، سبک زندگی و نظام باورهای آنان را به تدریج بیآنکه خود بدانند، دستخوش تغییر ساخت. پیداست که چنین تغییری در مردم کشورهای آماج، نه تنها موجب تحول فکری و ارتقای تراز خردمندی و گشودگی ذهنی و ارتقای منش و کاراکتر آنان نمیگردد بلکه “آشفتگی و بحران هویت” آنان را نیز به همراه دارد و توانش و ظرفیت پدیدآیی و استمرار کنشهای بحرانزا را فراهم میسازد. به همین سبب، مداخلة مؤثر و سریع در این پدیده مخرب و نامطلوب نوین برای همه کشورهای آماج ضروری مینماید.
منابع
- اینگلهارت، رونالد (۱۳۸۴). تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی (ترجمه مریم وتر). تهران: انتشارات کویر.
- رفیعپور، فرامرز (۱۳۸۷). آناتومی جامعه. تهران: نشر سهامیچهر.
- ساندرس، فرانسیس استونر (۱۳۸۲). جنگ سرد فرهنگی (ترجمه بنیاد فرهنگی پژوهشی غربشناسی) تهران: انتشارات غربشناسی.
- کریمی، یوسف (۱۳۷۴). عملیات روانی غرب علیه ایران. فصلنامه سیاست دفاعی شماره ۴٫
- کرمی، مسعود (۱۳۸۷). قابلیتهای بسیج و سرمایه اجتماعی؛ مجموعه مقالات قدرت نرم، جلد دوم؛ پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج.
- کولایی، الهه (۱۳۸۴). افسانه انقلابهای محلی. تهران: ابرار معاصر.
- گلمحمدی، احمد (۱۳۸۶). جهانی شدن فرهنگ و هویت. تهران: نشر نی.
- متقی، ابراهیم (۱۳۸۶). ماهیتشناسی تهدیدات. دانشگاه امام حسین (ع).
- نای، جوزف (۱۳۸۷). قدرت نرم (ترجمه سیدمحسن روحانی و مهدی ذوالفقاری). تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).
- نائینی، علی محمد (۱۳۸۷). قدرت و تهدید نرم در مطالعات امنیتی. مجموعه مقالات قدرت نرم جلد اول. پژوهشکده مطالعات و تحقیقات بسیج.
- هرگنهال، آز (۱۳۸۵). نظریههای یادگیری (ترجمه علی اکبر سیف). تهران: انتشارات آگاه.
- Aronson, E. and pratkanis, s. (2003); The Age of propaganda. Boston: MCGraw-Hill.
- Bardes, B.A. and oldendick, R.W. (2000); Public opinion. New York: wadsworth.
- Deci, L.F. (2007); Soft power, soft threuts and attitude change. www. M.S.M.R.
- Fazio, R. (2007); Social changes and population.The journal of social science,19,141-150.
- Levin, j.p. (2008); Sociology and social psychology. Boston: MCGraw-Hill.
- Myers, D.G. (2004); Social psychology. Boston: MCGraw-Hill.
- Michel, s. (2008); Persuasion and social in Fluence. New York: wadsworth.
- Melton, w. etal. (2005); Communication and elites. The journal of social and personality psychology, 33. 401-413.
- Nye, j.s. (2006); Soft power: a new approach. www.Social.ir
- Vanderl, R. (2005); Culture and culture change. Boston: MCGraw- Hill.
دکتر محمدحسین الیاسی
مطالب مرتبط
- ده نکته درباب جنگ نرم
- جنگ اطلاعات
- تقویت دیپلماسی فرهنگی راه مقابله با جنگ نرم
- جنگ نرم، جنگ رسانه ها یا جنگ ایمان ها؟
- جنگ روانی به مدد رسانه




















