الزامات مدیریت عملیات روانی در عرصه منازعات آینده

مهدی صبوحی*

اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی عملیات روانی و جنگ نرم

چکیده

عملیات روانی دامنه وسیعی از اقدامات روانشناختی، فنون نفوذ، تاکتیکهای ارتباطی و رسانه ای و حتی پویایی گروهی را در برگرفته و هدف آن تأثیر نهادن بر نظر، نگرش و رفتارهای مخاطبان است (قدسی، ۱۲:۱۳۸۴). جنگ مدرن بیشتر و بیشتر روانی می شود که یادآور نوعی درجه بندی شده در روابط اجتماعی است و عملیات نظامی واقعی به تدریج در رده دوم برنامه ریزی قرار می گیرد و در سناریوهای عمومی درگیریهای نظامی نقش محدود اما دقیقی به آنها داده خواهد شد (ایرانپاک، ۱۰۶:۱۳۸۶). مدیریت عملیات روانی به مفهوم اجرای سلسله فعالیتهایی با هدف تغییر ویژگی های روش درگیری به منظور تحقق اهداف انتخاب شده با بهره بری از ابزار نفوذ سیاست خارجی است. مفهوم یاد شده بر این اصل استوار است که اگر نتوان چیزی را تغییر داد، می توان آن را سازماندهی و هدایت کرد.

در این نوشتار ضمن بررسی کوتاهی درباره مفاهیم عملیات روانی، مدیریت عملیات روانی و جنگ های نوین بر الزامات مدیریت عملیات روانی در منازعات اخیر و آینده، مدیریت متمرکز و واحد و همچنین ابزارهای جدیدی که در این منازعات مورد استفاده قرار می گیرد، تأکید و تشریح خواهد شد.

واژگان کلیدی: عملیات روانی، جنگ آینده، رسانه، جنگ نرم، سیاست خارجی.

الزامات مدیریت عملیات روانی در عرصه منازعات آینده

الزامات مدیریت عملیات روانی در عرصه منازعات آینده

مقدمه

تعاریف مختلفی از مفهوم عملیات روانی شده است؛ از آن جمله: عملیات روانی نشر اطلاعات برای مخاطبان خارجی به منظور پشتیبانی از سیاست کشور و اهداف ملی است. عملیات روانی به منزله شیوه ای غیرخشونت آمیز بر عواملی مانند منطق، ترس، رغبت و دیگر عوامل روانی تکیه می کند تا هیجانها، نگرشها و رفتارهای خاصی را در مخاطبان پدید آورد. این رفتارها و نگرشهای دستکاری شده می تواند از جلب حمایت مردم در مورد عملیاتهای نظامی تا آماده شدن برای نبرد را در برگیرد. در جنگهای آینده، هر عملیاتی باید به سست کردن اراده جنگیدن افراد دشمن معطوف باشد. از جمله مؤثرترین شیوه های جدید، عملیات روانی است (مرادی، ۱۳۸۲ :۶-۵ ). از نگاه دیگر عملیات روانی، عملیاتی است طراحی شده به منظور انتقال اطلاعات و نشانه های گزیده شده به مخاطبان خارجی در راستای تأثیرگذاری بر هیجانها، انگیزه ها، دلایل و نهایتاً تأثیرگذاری بر رفتار حکومتها، سازمانها، گروه ها و افراد خارجی. هدف عملیات روانی هدایت رفتار و نگرش خارجیان در عملیاتی روانی، عملیات مدونی هستند برای فرستادن اطلاعات و اخبار گزینش شده به مخاطبان، به منظور تأثیر بر هیجانات، انگیزه ها، شیوه استدلال و در نهایت رفتار دولتها، سازمانها، گروه ها و افراد آماج (سوری، ۷۴:۱۳۸۵).

عناصر و وجوه مشترک تمامی این تعریفها حکایت از تأثیر بر دو گروه دارد: گروهی که برخی پیامهای سطحی یا عمیقی را به منظور تأثیرگذاری بر طرف مقابل ارسال می کنند و گروهی که تحت تأثیر این پیامها قرار می گیرند و واکنشهای درست یا نادرستی از خود بروز می دهند. اگر مدیریت این نبرد روانی چه از سوی کسانی که پیامها را می فرستند و چه کسانی که در برابر پیامها واکنش نشان می دهند، جامع، دقیق و تیزبینانه و با استفاده از ابزارها و الزامات نوین و مناسب باشد، می تواند پیروزی را برای آن طرفی فراهم آورد که این مدیریت را اجرا می کند.

مدیریت عملیات روانی

مدیریت عملیات روانی به مفهوم اجرای سلسله فعالیتهایی با هدف تغییر ویژگیهای روش درگیری به منظور تحقق اهداف انتخاب شده با بهره بری از ابزار نفوذ سیاست خارجی است. مفهوم یاد شده بر این اصل استوار است که اگر نتوان چیزی را تغییر داد، می توان آن را سازماندهی و هدایت کرد.

به کارگیری این مفهوم در عمل به دولت اجازه دستیابی به اهدافی را می دهد که اندیشه خنثی سازی به آنها دسترسی ندارد. بدین ترتیب، دیدگاه های عامه در برابر ویژگیها و سطح مخاطرات عملیات روانی مدرن در حال تغییراست. به نظر می رسد، درون سیستم سیاست اطلاعاتی دولت، مدیریت عملیات روانی در آینده ای نه چندان دور در نقش مقوله ای مهم از گروه فعالیتهای خاص (وضعیت بحران، منازعه) عمل خواهد کرد (مرادی، ۱۰:۱۳۸۴).

فرایند مدیریت عملیات روانی در مقایسه با فرایندهای نظامی دیگر منحصر به فرد است. این عملیات ترکیبی از بازاریابی، تبلیغات و روابط عمومی است. عملیات روانی اهدافی را در سطح ملی می طلبد که از اهداف متعارف نظامی فراتر است و برای تحقق آنها باید تمامی سطوح دولت هماهنگ و همگرا عمل کنند. بنابراین برای موفقیت مدیریت نبردهای عملیات روانی باید از مراحل مختلف(تعریف افراد ذی نفوذ، حمایت از افراد ذی نفود در تعریف اهداف، دریافت و تحلیل اهداف افراد ذی نفوذ، تعریف محیط عملیات روانی که خود شامل افراد ذی نفوذ، تقسیم بندی و تحلیل مخاطبان مورد نظر و تحلیل رقیب است و…) و برنامه مدیریتی جدید بهره گرفت (سوکولوسکی/کریمی نیا، ۳۸:۱۳۸۶).

جنگ نوین و آینده

بر اساس نظر بونی اکنون جهان با جنگهای نوین روبه روست؛ مفهومی که به جنگهایی اشاره می کند که همانند رفتار پلیس بین الملل است؛ یعنی می خواهد به مجازات کسانی بپردازد که شخصیت های ملی هستند؛ اما نظام بین الملل را تهدید می کنند. بونی معتقد است که سه ویژگی اصل جنگهای نوین به رابطه میان افکار عمومی و رسانه ها مربوط می شود: «نخست اینکه مناقشه نباید خسارت وارد کند بلکه باید حل شدنی و کوتاه باشد؛ باید در مورد مجازات کنندگان باشد و نه برای آزمون توافق سیاسی و یا برای عذاب دادن افکار عمومی که نمی توانند حقیقت جنگ را دریابند. دوم، مداخله نظامی جهان باید متمرکز، سریع و قطعی باشد. سوم به منظور اجرای الزامات استراتژیکی دو مورد نخست، استفاده از تمامی وسایل جنگ مشروع است؛ هر چند، پذیرش این موضوع برای همگان دشوار است (حسینی هتزایی، ۵۲:۱۳۸۴).

جنگهای نوین بشدت به تأیید افکار عمومی وابسته است. بنابراین، عملیات روانی و هدایت این نوع از عملیات اهمیت بسیاری پیدا کرده است. در جنگهای نوین، استراتژیهای رسانه ای اگر به اندازه استراتژیهای نظامی مهم نباشد، کم اهمیت تر نیست (حسین هنزایی، ۵۲:۱۳۸۴).

الزامات مدیریت عملیات روانی در منازعات اخیر و آینده

-۱ سنجش عملیات روانی:

سنجش عملیات روانی به منزله اندیشه ای اجتماعی دو عملکرد اساسی و اجتماعی عملیات روانی را آشکار می کند: مقوله تخریب و تنظیم. عملکرد تخریبی عملیات روانی می تواند به تغییرات دائمی در سیستم روابط سیاسی- اجتماعی درون جامعه، دگرگونی ساختار آن، ارتباط مستقیم و غیرمستقیم بهره بری از شکلهای جدید افراط گریهای سیاسی و به کارگیری علمی شکلهای مستقیم خشونت در رسیدن به اهداف سیاسی، منجر شود. هم چنین به کارگیری نظام ارزشها، تغییر یا از دست رفتن نسبی توانایی تفکر منطقی و انتزاعی افراد را در پی داشته باشد. بنابراین تأثیرات منفی بر ذهنیت و روان آنها حتی پس از حذف منبع خشونت روانی نیز متوقف نخواهد شد.

تنظیم میزان خطر اجتماعی عملیات روانی به عنوان ابزار محکم و نیرومند سیاسی و شکلی از خشونت مهارت نشده را نمی توان بر ایجاد ممنوعیت و سیستم محدود کننده منحصر کرد. عملیات روانی، همانند دیگر فرایندهای اجتماعی بر مبنای استفاده از عناصر اولیه ارتباط اجتماعی و روشهای متداول آن در فناوریهای تأثیر ناخودآگاه پی ریزی شده است. بنابراین نمی توان آن را به عنوان پندار اجتماعی و شکلی از درگیری اجتماعی حذف کرد، بلکه در نهایت می توان آن را از طریق اهرمهای تنظیم خطر اجتماعی کنترل کرد. سیاست اطلاعاتی دولت در تنظیم خطر اجتماعی عملیات روانی، نقش مهمی دارد؛ برای نمونه، سیاست اطلاعاتی دولت روسیه از حفظ جامعه روس در برابر تأثیر تخریب کننده عملیات روانی امریکا به دلیل آمادگی اندک مردم روسیه در مخالفت فعال با اقدامات مخدوش کننده ذهنیت اجتماعی، ناتوان است در حالی که شهروندان تلاش می کنند از خطر عملیات روانی آگاه شوند، فناوریهای این عملیات نه تنها ذهنیت بلکه ضمیرناخودآگاه آنها را به سلطه می کشند (مرادی، ۱۱:۱۳۸۴).

-۲ سیاست اطلاعاتی:

مدیریت عملیات روانی در سیاست اطلاعاتی بر این اصل استوار است که: اگر نتوان چیزی را شکست داد، باید آن را سازماندهی و هدایت کرد. مدیریت عملیات روانی، اهدافی را که در دسترس مفهوم خنثی سازی نیست، نشانه رفته است. اگر بتوان جنگ را مهار کرد، پس بود و نبود یا تعدد درگیریها در محدوده سیاسی جامعه برای ثبات اجتماعی، اهمیت زیادی نخواهد داشت. بنابراین به محض اینکه درگیری مشابهی به وقوع می پیوندد بی درنگ به موضوع مهار سیاسی تبدیل می شود و عملکرد اجتماعی معینی را در جامعه ایفا می کند. با وجود این واقعیت که عملیات روانی مدرن پرخشونت است، عملکردهای اجتماعی نیز دارد که عبارت است: آنها جایگزین شکلهای سنتی درگیری نظامی در روابط بین الملل می شوند که آنها را مهار اطلاعاتی می نامند. مدیریت درگیری سیاسی نمی تواند مؤثر باشد مگر اینکه چندین درگیری به وقوع بپیوندد؛ زیرا در صورت رخداد درگیری واحد، مدیریت یاد شده موردی عمل می کند و از چارچوب الگوها و گرایشهای آماری اولیه فراتر می رود که مدیریت اطلاعات آنها را در نظر دارد. از این جهت تنوع درگیریها در مفهوم مدیریت عملیات روانی نه تنها مانع ایجاد نمی کند، بکه برای کارایی مفهوم شرط اصلی محسوب می شود. الگوها و گرایشهای جدید در به کارگیری سیاست اطلاعاتی این دولت در وضعیت عملیات روانی به ظهور می رسد. این الگوها عبارت است:

سازگاری اجتماعی عملیات روانی

کاهش اجتماعی توان درگیری عملیات روانی

دوگانه انگاری هدف- نظری درگیریهای سیاسی در سیستم سیاست اطلاعاتی

نهادینه سازی تهاجمهای روانی خارجی

-۳ سایر تدابیر:

علاوه برموارد فوق، در مدیریت عملیات روانی جنگهای حال و آینده باید تجمیع تصمیم گیریها و کنترل عملیات روانی توسط مدیریت واحد و متمرکز و همچنین بهره گیری از ابزارهای نوین در عملیات روانی را نیز مد نظر قرارداد.

مدیریت متمرکز و واحد و ایجاد هماهنگی میان نیروهای مختلف عملیات روانی

با ایجاد مدیریت متمرکز و واحد در عرصه عملیات روانی ضمن تسریع در عملیات روانی و هم چنین کمتر شدن هزینه های مربوط، از اختلاف و چند دستگی میان نیروهای مختلف تصمیم گیر و هم چنین میان مدیران عملیات روانی و عملیات نظامی به صورت محسوسی کاسته خواهد شد. برای رسیدن به این مدیریت متمرکز و واحد، همکاریهای بین سازمان دائمی برای برقراری هماهنگی بیشترین سرمایه های ادراکی ملی، ایجاد هماهنگی بین عملیات اطلاعاتی و عملیات روانی در سطح عملیاتی با اقدامات ملی، تأکید بر سیاستهای عملیات اطلاعاتی در وزارت دفاع یا ستاد کل نیروهای مسلح برای تسهیل همکاری بین این دو ضروری می نماید. واحد پشتیبانی عملیات روانی مشترک، واحدی است که طبق دستور العمل عملیات اطلاعاتی توسط مقاطعه کاران بخش تجاری پشتیبانی می شود. این واحد باید سرعت عمل بیشتری داشته باشد تا همسویی و هماهنگی خود را با پیامها و موضوعات ملی افزایش دهد.

تصمیم گیریهای پیشرفته

نبود چهارچوبهای هدایت کننده در خصوص موضوعات مهم در سطح ملی موجب کاهش میزان کارایی طرحهای عملیات روانی می شود و نبودن فعالیتهای اطلاعاتی منجسم و هماهنگ در سطح ملی نیز کاهش کارامدی کلی عملیات اطلاعاتی را به دنبال دارد. وجود چارچوبهای هدایت کننده ملی در موضوعات اطلاعاتی و وضعیت مطلوب نهایی(که در عملیات امریکا در افغانستان مشاهده می شد اما در عملیات عراق و تداوم آزادی وجود نداشت.) احتمال اجرای عملیات روانی گسترده و کارآمد را تقویت می کند.

یکی دیگر از اشکالات نبود مدیریت متمرکز و واحد در عرصه عملیات روانی، کند بودن فرایند تأیید فراورده های عملیات روانی است که عامل بازدارنده ای برای اجرای نبرد عملیات روانی موفق است. قبل از شروع عملیات، تأخیر در تأیید فراورده ها، کوتاهتر شدن زمان لازم برای طرحریزی عملیات روانی و تمرین آن در پی دارد. در نبردی واقعی کند بودن این روند موجب می شود که برخی از فراورده های نظامی و سیاسی در اثر گذر زمان غیرقابل استفاده شود. اگر فرایند تأثیرفراورده ها بازنگری و اصلاح نشود، میزان کارآیی عملیات روانی هم در صحنه نبرد و هم در سطح تاکتیکی بشدت کاهش خواهد یافت.

برای دوری از پراکندگی اقدامات عملیات روانی و تعارض این اقدامات لازم است که عملیات روانی با دیپلماسی عمومی و اقدامات مربوط به امور عمومی به وسیلۀ متمرکزکردن عملیات روانی همسو و هماهنگ گردد؛ زیرا دکترین عملیات روانی و بیانیه های مربوط به مأموریتهای عملیاتی روانی با دستوراهای مربوط به دیپلماسی عمومی و امور عمومی در تناقض و تدخل است و این امر از میزان کار این عملیاتها می کاهد.

مشکل عمده ای که امریکاییها در عملیات افغانستان و عراق داشتند این بود که طراحان عملیات اطلاعاتی، عملیات روانی را درست و کامل درک نکرده بودند و بنابراین از توانمندیهای این نوع عملیات شناخت کافی نداشتند و نمی توانستند از این تواناییها به طور مناسب و مؤثری بهره ببرند. بر پایه شواهد، همگرایی عملیات روانی با عملیات اطلاعاتی موجب افزایش بی سابقه همکاری بین عملیات روانی، جنگ الکترونیکی و عملیاتهای شبکه های کامپیوتری شده است.

عملیات روانی در برنامه ریزی و اقدامات آینده خود باید این نکته را مدنظر داشته باشد تا با ایجاد مدیریت متمرکز و واحد و از طریق آن ایجاد یکپارچگی و همسویی عملیات اطلاعاتی و عملیات روانی با سایر عملیات رزمی به عنوان روند عادی بین نیروهای مشترک بشدت احساس می شود.

شکاف تاکتیکی- صحنه نبرد

از طریق مدیریت واحد عملیات روانی باید بین اقدامات عملیات روانی در سطح تاکتیکی و در سطح صحنه نبرد هماهنگی ایجاد نمود که شکاف بزرگی وجود دارد و در کل بر کارامدی اقدامات عملیات روانی تأثیر منفی می گذارد.

مدیریت متمرکز و واحد عملیات روانی می تواند با تسریع روند تصمیم گیری باعث بهبود عملیات روانی گردد. هم چنین موضوعات ملی و فعالیتهای اطلاعاتی منسجم می تواند در پیشبرد عملیات روانی تأثیر مثبت داشته باشد. مهمترین تحولی که باید در زمینه تصمیم گیریها صورت بگیرد، تحول در روند تأیید فراورده هاست. در عملیات امریکا در افغانستان فراورده های تاکتیکی عملیات روانی نیز قبل از تولید و پخش با تأخیر بسیار زیادی موفق به کسب تأیید نیروی مشترک ویژه عملیات روانی شدند اگر در روند تأیید فراورده ها در سطح عملیاتی و هم چنین در سطح تاکتیکی تجدیدنظرهای لازم به عمل نیاید از میزان کارامدی عملیات روانی بشدت کاسته خواهد شد.

۳برای بهبود روند تصمیم گیری در عملیات روانی باید رویکردی سه وجهی اتخاذ شود:

۱) باید احتمال تولید گاه و بی گاه فراورده های ضعیف پذیرفته، وسعی شود با ارزیابی سریع تأثیرات آن و بررسی مجدد فرایند تولید آن از آثار منفی آن کاسته شود. انتشار فراورده پس از بررسی مجدد، موجب محدودتر شدن آثار زیانبار آن و ارائه فراورده بهتر خواهد شد. این رویکرد باید هم در سیاستگذاری و هم دکترین عملیات روانی اعمال شود و منابع لازم به صورت مناسب به آن اختصاص یابد.

۲) برای فراورده ها و برنامه تاکتیکی وجود فرایند پیش تأیید ضروری است.

۳) باید مسئولیت تأیید فرآورده ها را به کسی واگذار کرد که به سیاست احتمالی دسترسی روزانه داشته باشد و بتواند فراورده ها را بسرعت بررسی کند.

تنها مسئولیت مقام تأیید کننده باید کنترل تطبیق فراورده با سیاستها و طرح فرماندهی نبرد باشد. کنترل کیفیت نیز باید تنها مسئولیت نیروی مشترک عملیات روانی باشد. در مورد فراورده های تاکتیکی، این نیروی ویژه باید به دانش و شناخت نیروهای تاکتیکی در مورد مخاطبان خاص مورد نظر اطمینان داشته باشد. برای اینکه چنین رویکردی مؤثر واقع شود، نیروی مشترک ویژه عملیات روانی باید با مقامات سیاستگذار مرتبط با تأیید فراورده در ارتباط باشد تا بهتر بتواند مسائل و مشکلات موجود را حل و فصل کند و نیروهای عملیات روانی تاکتیکی باید با نیروی مشترک ویژه عملیات روانی ارتباط لحظه به لحاظ داشته باشند.

تصمم گیرندگان باید مصرانه از جامعه عملیات روانی خواستار طرح جامع اصطلاحات باشندو طرحی که بتواند جزئیات و زمان اصلاحات را مطابق با توصیه های ارائه شده در بر داشته باشد. پس از تأیید اصلاحات پیشنهادی است که باید منابع لازم برای طرح اصلاحی، اختصاص یابد (جی، کمپ/کریمی نیا، ۱۳۸۶:۱۰۲- ۱۰۱٫۱۰۲).

ابزارهای نوین مورد استفاده در مدیریت عملیات روانی اینترنت

اینترنت اغلب عرصه های حیات بشری را تحت تأثیر قرار داده است؛ از جمله اینها، عرصه تبلیغات، ارتباطات اقناعی و عملیات روانی است. در این عرصه دو تأثیر تحول ساز اینترنت عبارت ست از تبدیل تبلیغات و عملیات روانی مقیاس انبوه به عملیات روانی هدایت شونده دقیق و عملیات روانی سلسله مراتبی به ساختارمند به عملیات روانی پلورال و ساختارشکن.

از زمانی که چریکهای زاپاتیست توانستند با استفاده از اینترنت از دره های چیاپاس، همدردی افکار جهانی را به نفع خود بسیج کنند و با برانگیختن فشارهای خارجی علیه دولت مکزیک، لبه تیغ نیروهای ضد شورش را کند نمایند، مجموعه ای از آرا و نظریه ها در مورد قدرت اقناعی این رسانه نوظهور در صحنه سیاسی و نظامی عرضه شد. تأثیر ناگهانی تبلیغات متکی بر اینترنت زاپاتیستها آن چنان گیرا بود که اغلب صاحبنظران از آن به عنوان ابزاری انقلابی در عرصه تبلیغات و عملیات روانی یاد کردند.

اینترنت با ایجاد شبکه ای مرکب از کامپیوترهای شخصی، این امکان را فراهم آورده است که برای هر مخاطب، پیام خاص او فرستاده شود (برخلاف تلویزیون و رادیو، که معمولاً مخاطبان مجبور هستند پیامهای سری سازی شده ای را به یکسان دریافت کنند). این امکان اینترنت به نوبه خود، طلیعه های تبدیل عملیات روانی مقیاس انبوه به عملیات روانی اختصاصی یا خاص گرا را به همراه آورده است. کریستوفر سنتنر به، تحلیلگر آژانس اطلاعات دفاعی امریکا از اولین کسانی است که با شناسایی این پدیده، اصطلاح «تبلیغات هدایت شونده دقیق» را «معادل سلاحهای هدایت شونده دقیق» برای توصیف آن به کار برده است.

عصر دیپلماسی دولت به دولت در حال زوال، و دیپلماسی دولت به فرد در حال طلوع است. رسانههای اطلاع رسانی جدید (اینترنت و سیستمهای پیوسته به آن، یعنی ایمیل، ارتباطات ماهوارهای، کامپیوتر شخصی، سی دی درام و غیره) به دولتها فرصت بیشتری برای مورد خطاب قرار دادن افراد خارجی بر اساس نفر به نفر، دستکاری داده ها و غیره داده کرده است ( Centner, 1997).

جریان عملیات روانی عصرصنعتی، عمدتاً به نفع قدرتمندان بوده و جریان قدرت ساز، تقویت گرو تحکیم کننده سلسله مراتب اقتداری حاکم (چه در سطح داخلی و چه در سطح بین المللی) است. اینترنت این امکان را فراهم آورده است که بازنگری با مهارت متوسط و با حداقل هزینه، بتواند با فرستادن نامه های الکترونیک، ایجاد صفحه وب، و بلاگ و سایت، وارد عرصه ارتباطات سیاسی شود و ساختار سلسله مراتبی ارتباطات بین المللی را بشکند. در وضعیتهای بحرانی بین المللی، بویژه آن گاه که قدرتهای مسلط ارتباطی، همچون امریکا، هدف بسیج افکار عمومی داخلی و خارجی را به نفع سیاستهای توسعه طلبانه خود دنبال می کند، مطرح شدن هر صدای ناهماهنگ با فرایند بسیج ارتباطی مورد نظر آنها می تواند موجبات اختلال را فراهم آورد و رهبران این قدرتها را آشفته سازد. شدت مخالف به مقامات امریکایی با الجزیره بویژه در جریان حمله به افغانستان، مؤید تأثیر اختلالی یاد شده است. حال اگر وضعیتی را تصور کنیم که در آن هزاران صدای مخالف سیاست امریکا در قالب سیاستهای اینترنتی برخیزد، آن گاه ابعاد سیاسی این پدیده (و امکان ساختار شکنی آن) بیشتر آشکار می شود.

اینترنت و عملیات روانی در جنگ عراق

هنگامی که ارتشهای امریکا و انگلیس، مرزهای عراق را در دومین حمله به این کشور (۱۹ مارس ۲۰۰۳) در می نوردیدند، فضای ارتباطات مجازی بین المللی، صدها میلیون کاربر را دربرمی گرفت. مطابق گزارش شرکت «ای. او. ال» (بزرگترین شرکت خدمات دهنده اینترنتی درامریکا) در ساعات اولیه شروع جنگ، سرورهای این شرکت با ترافیک عجیبی برای فرستادن پیامهای الکترونیکی روبرو شدند و نزدیک به ۱۱۶ میلیون نامه الکترونیکی در مدت زمانی کمتر از یک ساعت، توسط

«ای. او.ال» دریافت و فرستاده شده است. در طول جنگ نیز حدود ۵۵ درصد کاربران بالای هجده سال امریکایی سعی کردند با استفاده از پست الکترونیک، خبرها را برای دوستان و گروه های خبری مختلف بفرستند.

علاوه براین مورد، شواهد دیگری نیز همبستگی بین جنگ و اینترنت را تأیید کرده است. این شواهد به افزایش بی سابقه حملات اینترنتی مربوط می شود. در نوامبر سال ۲۰۰۲ (آبان ۱۳۸۱) مِل هکر (نام مستعار ویروس نویس مالزیایی که پیشتر، ویروس ندال را در حمایت از بن لادن و ویروس بلبلا را انتشار داده بود) در مصاحبه ای اینترنتی با مجله «دنیای کامپیوتر» آمریکا اعلام کرد که ویروس جدیدی به نام «چزدا» نوشته است و تهدید کرد که اگر امریکا به عراق حمله کند، آن را انتشار خواهد داد. آغاز تهاجم امریکا و انگلیس به عراق با سلسله ای روزافزون از حملات اینترنتی همراه شد. در ۲۰ مارس ۲۰۰۳، چهل و هشت ساعت پس از شروع حمله امریکا، چند صد سایت مورد حمله قرار گرفت.

داده های تأییدگر

۱) اینترنت و عملیات روانی گزینشی: برجسته ترین نمونه این کارکرد اینترنت در عملیات روانی، فرستادن پیامهای عملیات روانی ارتش امریکا برای فرماندهان ارتش عراق با پست الکترونیک بود.

۲) اینترنت و ساختار شکنی: کارکرد دوم اینترنت در عملیات روانی، نقش مهمتری بویژه از نظر سیاسی دارد. در زمان بحران و جنگ، اطلاعات و اخبار، کالایی پرمشتری است و به همان اندازه که تقاضا برای دریافت اطلاعات زیاد است عرضه اخبار و اطلاعات صحیح نیز کاهش (به دلیل امنیتی) می یابد.

افزون بر داده های ارائه شده، برخی شواهد سیاسی دال بر اهمیت نقش آفرینی اینترنتی را میتوان ارائه کرد. شاهد اول، راهپیمایی ضد جنگ ۲۸ دی ماه سال ۱۳۸۱ در سی کشور است که با ائتلافی از گروه های ضد جنگ ارتباطات اینترنتی هماهنگ شد و سایت اینتر نشان انسر، آن را بارزترین شاهد تأثیر تحول ساز و انقلابی اینترنت ارزیابی کرد. در واقع، این اولین حرکت اعتراض آمیز مردمی در سطح جهان بود که با اینترنت برانگیخته و هماهنگ می شد. و این خود می تواند شاهدی برای اهمیت یابی عملیات روانی اینترنتی به شمار آید. شاهد دوم، تلاش نسبتاً هماهنگ نیروهای اینترنتی طرفدار جنگ علیه سایت اینترنتی شبکه الجزیره (از مشهورترین نیروهای ساختارشکن ارتباطی) بود. در طول جنگ، مشهورترین موتورهای جستجو (از جمله گوگل و آلتاویستا) اعلام کرده بودند که الجزیره از بیشترین کلید واژه هایی است که توسط کاربران مورد استفاده قرار گرفته است. و سرانجام نیز طی دو حمله اینترنتی (به وسیله گروهی موسوم به نیروی آزادی بخش اینترنتی)، سایت اینترنتی الجزیره از کارافتاد و به رغم همه تلاشها، بخش انگلیس زبان آن مدتها از ارائه اخبار و اطلاعات باز ماند.

موارد استفاده از اینترنت برای کسب خبر، در جنگ امریکا علیه عراق آمارهای زیادی نسبت به حمله به افغانستان نشان می دهد. اگر همین جهش صعودی ادامه یابد در آینده ای نه چندان دور، این رسانه به هماوردی جدی برای تلویزیون تبدیل خواهد شد و حتی از آن هم فراتر خواهد رفت (حسینی، ۱۳۸۲: ۲۲-۱۳).

دیپلماسی رسانه ای به صورت عام به معنای به کارگیری رسانه ها برای تکمیل و ارتقای سیاست خارجی است. برای تشریح دیپلماسی رسانه ای از واژه های خاصی مانند دیپلماسی روزنامهای، دیپلماسی رادیو و تلویزیون، دیپلماسی ماهواره ای و دیپلماسی اینترنتی نیز استفاده می شود.

دیپلماسی رسانه ای در سیاست خارجی هر کشور به دو صورت تحقق می یابد: به مدیریت سازمانهای دیپلماتیک رسمی کشور؛ به صورت خودجوش و در راستای سیاستهای کلان کشورها.

در شیوه اول، دولتها یا به تأسیس رسانه های ویژه دیپلماسی اقدام ، و یا اینکه رسانه های موجود را به اقداماتی در راستای سیاستهای خارجی خود موظف می کنند. تأسیس رادیوهای برونمرزی مانند بیبیسی، صدای آمریکا از نوع اول است. در نوع دوم با سانسور خبرها، محدود کردن خبرنگاران و غیره در حوزه های خارجی به منوبات خود دست می یابند. بانی هدایت رسانه ها درامد دیپلماسی کشور امریکا در زمان جنگ جهانی اول ویلسون، رئیس جمهور وقت امریکا بود که هنگام وورد به جنگ، کمیته ای به نام کمیته اکریل را برای هماهنگی بین وزارت دفاع و امور خارجه با مطبوعات وقت تأسیس کرد. البته اوج دیپلماسی رسانه ای به پس از جنگ جهانی دوم مربوط است ولی ریشه ی تاریخی آن به جنگ جهانی اول باز میگردد. در دیپلماسی رسانه ای، برنامهریزی دستگاه حاکم برای هماهنگی تمامی بخشها بارسانهها ضروری است که در صورت عدم برنامهریزی، شکست آن قطعی خواهد بود.

شیوه دوم همگامی و همراهی رسانه ها با اهداف و سیاستهای خارجی کشور متبوعشان است. در این شیوه هر چند رسانه ها دستورهای خاصی از سوی حکومت دریافت نمی کنند به علت بلوغ حرفه ای در جهت سیاستهای کلان نظام خود در سطح جهان عمل می کنند و چون مستقل از دولت وحاکمیت هستند، تأثیرگذاری آنها بیشتر است.

رسانه های همگانی در نقش دیپلماتیک خود می توانند ذیل موقعیتهای طیفی از مثبت تا منفی قرار گیرند. رسانه ها در هر یک از عوامل روی یک طیف قرار می گیرند و امری مطلق در خصوص نقش دیپلماتیک آنها وجود ندارد؛ برای مثال رسانه می تواند کاملاً دولتی باشد ولی به علت کمی دانش و آگاهی مسئولان رسانه ای، برنامه هایی مغایر با اهداف سیاستهای خارجی کشور خود پخش نماید و یا اینکه سازمان دیپلماسی کشور به اهمیت نقش رسانه ها واقف نبود و هماهنگیها و برنامه ریزیهای لازم را برای بهره برداری از رسانه ها نداشته باشد.

بنابراین اهداف و سیاستهای دیپلماسی هر کشور، وضعیت رسانه ها را دراین طیف مشخص می سازد و نداشتن هدف و سیاست جامع و واقع بینانه، دیپلماسی رسانه ای را به سمت خنثی بودن سوق می دهد؛ اما بدیهی است کشورهایی می توانند بیشترین بهره را از دیپلماسی رسانه ای برند که اولاً صاحب رسانه های فراملی باشند و ثانیاً از دانش و تخصص لازم در عرصه فعالیتهای رسانه ای برخوردار باشند. در این راستا کشورهای غربی و بویژه امریکا و انگلستان از رسانه ها در جهت مقاصد سیاسی خود در سطح جهانی بخوبی استفاده می کنند. (همانطور که می دانیم شبکه های تلویزیونی صدای آمریکا و بی بی سی فارسی با برنامه های گوناگون و به لحاظ روانی کار شده، طیف گسترده ای از طبقات مردم را به سوی خود کشانده اند. در این راستا، ایران نیز باید با تمرکز مدیریت عملیات روانی حتی در عرصه رسانه ای و با پشتیبانی مناسب از شبکه های فراملی همچون العالم و پرس تی وی و… حجم انبوهی از عملیات روانی را در قالب رسانه ای به مورد اجرا گذارد ؛ چرا که با توجه به اهمیت یافتن روز افزون افکار عمومی به عنوان پاشنه آشیل دموکراسیهای بزرگ، می توان از رسانه های منسجم وگوناگون به منظور تأثیرگذاری بر افکار عمومی و هدایت و کنترل نامحسوس آنها بهره گرفت.)

نشانگاه های عملیات روانی در دیپلماسی رسانه ای

هر یک از رسانه ها با توجه به نوع نشانگاه ها می تواند کارایی خاصی داشته باشد؛ لذا در توضیح نوع رسانه ها در دیپلماسی رسانه ای در مرحله اول باید نشانگاه های عملیات روانی را برشمرد. نخستین حوزه دیپلماسی رسانه ای بر خلاف انتظار، کشور مبدأ است به این مفهوم که کارگزار عملیات روانی در مرحله اول باید افکار عمومی کشور خود را همراه و همگام سازد تا بتواند در عملیات پیش بینی شده موفق باشد. بنابراین ملاحظه می شود که امریکا در مبارزه علیه عراق در فرایند زمانی سعی می کند افکار عمومی امریکا را موافق حمله به عراق سازد.

در این راستا، رسانههای بومی از توانایی و کارایی زیادی برخوردارند؛ زیرا رسانه هایی چون رادیو و تلویزیون و مطبوعات کشور مبدأ مهمترین ابزار هستند. البته با توجه به اینکه از نمونه آمریکا صحبت به میان آمده است باید گفت در این کشور اینترنت نیز جزو رسانه های بومی به شمار می رود.

حوزه نشانگاهی دوم، کشور آماج است. این نشانگاه به دو بخش تقسیم می شود: افکار عمومی و شهروندان؛ حاکمیت. کارگزاران عملیات روانی برای شهروندان کشور آماج چند هدف می توانند داشته باشند:

بدبین ساختن آنها نسبت به حاکمیت

افزایش توقعات آنها نسبت به حاکمیت

ایجاد بحرانهای ساختگی (آجیتاسیون یا شورشگری)

ترویج فرهنگهایی که مغایر منویات حاکمیت است

منجی نشان دادن خود.

برای رسیدن به این مقاصد بهترین ابزار دیپلماسی رسانه ای در مرحله اول رادیوهای موج کوتاه بود (مانند رادیو امریکا و رادیو فردا). مزیت رادیوهای موج کوتاه، امکان دسترسی برای تمام شهروندان است و کمتر ملاحظه می شود کشوری استفاده از رادیوهای موج کوتاه را ممنوع ساخته باشد. افزون بر آن فرستادن پارازیت روی این امواج به علت هزینه های گزاف، تنها در شهرهای پرجمعیت امکان پذیر ، و به این ترتیب دسترسی به آن برای اقشار پایین جامعه نیز میسر است.

دومین ابزار، استفاده از تلویزیونهای ماهواره ای مانند صدای امریکا است. با توجه به اینکه امروزه شهروندان عادت به استفاده بیش از حد از تلویزیون عادت دارند و کمتر از برنامه های رادیویی بهره می گیرند. در دیپلماسی رسانه ای با آگاهی از این ویژگی با تأسیس شبکه های مخصوص و با تقویت مالی و برنامه ای شبکه های تلویزیونی ماهواره ای مخالف حکومت آماج، سعی در تأثیرگذاری بر مخاطبان هدف دارند (بهشتی، ۱۳۸۶).

انرژی الکترومغناطیسی

اکنون محرز شده است که می توان رفتار بشری را از طریق ابزارهای بی اثر کننده حواس و پیامهای شنیداری یا دیداری، دستکاری و کنترل کرد . این موضوع از سوی جامعه علمی به صورت واقعیت پذیرفته شده است. ابزارهایی که از پرتو برای برانگیختن قوای روانی انسانها در راستای اهدافی خاص استفاده میکنند، ساختار ویژه ای دارند که با کمک آنها، نور در فرکانسهای مشخصی به صورت چشمک زن تابانده میشود. این شیوه خاص پرتو افشانی در فرکانسهای معین می تواند در دستکاری و کنترل روان بشری مورد استفاده قرار گیرد.

در مورد استفاده از صوت برای دستکاری و کنترل روان انسانها، ابزاری وجود دارد که امواج صوتی را به گونه ای منتشر می کند که تنها توسط اشخاص مورد هدف قرار گرفته و شنیده میشود و این موضوع در چندین رسانه خبری گزارش شده است. در این مورد ترکیب مشخصی از امواج صوتی و ماورای صوتی را به سوی شخص یا اشخاص هدف قرار گرفته، روانه می کنند. این باعث می شود که آن شخص یا اشخاص از درون سرخود، و نه از طریق گوش، صداهایی را بشنود که توسط دیگران شنیده نمی شود. که مورد آزمایش قرار نگرفته اند. چنین اقدامی می تواند روی توازن ذهنی شخص یا اشخاص هدف قرار گرفته، اثر روانی گذارد و نیز اور ا متقاعد سازد که از لحاظ روانی بیمار است.

یکی از روشهای اصلی دستکاری و کنترل اذهان بشری، استفاده از انرژی الکترومغناطیسی است. از آزمایشهای علمی تا کنون منتشر شده تنها سی مورد در مورد انرژی الکترومغناطیسی و تأیید کننده این موضوع ، انتشار یافته است. پیشتر در ۱۹۷۴در شوروی خواب رادیویی بر روی یک واحد نظامی در شهر نووسیبیرسک با موفقیت آزمایش، و به عنوان یکی از اختراعات و اکتشافات شوروی در کمیته مربوط حکومتی این کشور تحت نام شیوه استقرایی (گام به گام) خواب کردن از طریق امواج رادیو ثبت شد.

در میان نتایج آزمایشهای منتشر شده، تحقیقاتی وجود دارد که نشان می دهد، امواج کوتاه الکتریکی تنش ساز، فرکانس حرکتی سلولهای عصبی جدا شده را با فرکانس حرکتی تنش امواج مزبور، همزمان می سازد؛ به عبارت دیگر، امواج رادیویی تابیده، شده بر یک شخص بر سلولهای عصبی او اثر می گذارد و حرکت آن سلولها را با حرکت خود هماهنگ می سازد.

علاوه بر این، امواج کوتاه الکتریکی تنش ساز در تغییر میزان توجه و حساسیت انتقال دهندههای پیامهای عصبی در مغز انسان نقش عمده ای دارد. انتقال دهنده های پیامهای عصبی بخشی از روشی است که موجب عملکرد سلولهای عصبی در مغز می شود و آثار داروهایی را که به مغز میرسد، تحکیم و یا تضعیف می کند. امواج کوتاه الکتریکی تنش یافته روی فرکانس خواب اثر میگذارند و آن را با فرکانس فعالیتهای مغز همزمان و مطابق می سازد و بدین ترتیب خواب تولید می کند. جریان یافتن امواج الکتریکی کوتاه در محدوده فرکانس غالب مغز در وضعیت بیدرای می تواند به ترتیب روش بالا خواب را از انسان سلب کند.

جریان قوی امواج کوتاه الکتریکی باعث اتصال سامانه عصبی مرکزی می شود و انگیزشی شبیه به انگیزش الکتریکی بدون ارتباط با گرما را به وجود می آورد.

شماری از دانشمندان بیان کرده اند که از پیشرفتهای اخیر در فیزیولوژی اعصاب می توان در دستکاری و کنترل مغز انسانی استفاده کرد. در ژوئن ۱۹۹۵ مایکل پرسینگر که روی طرحی برای نیروی دریایی امریکا در مورد سلاحهای الکترومغناطیسی غیرمرگ آور کار می کرد، مقالهای علمی منتشر ساخت و طی آن اظهار کرده بود: « اکنون بدون استفاده از دستگاه های قدیمی حواس سنجی و از طریق ایجاد اطلاعات مرتبط با سلسله عصبی، توانایی فنی برای نفوذگذاری مستقیم، روی بخش عمده ای از شش میلیارد مغز بشری امکانپذیر است و این کار می تواند در همان محیط فیزیکی صورت گیرد که انسانها در آن قرار دارند.

«در گزارش تحقیقی انجمن فیزیک امریکا در ۱۹۹۳ این نتیجه گیری حاصل شده بود که سامانههای سلاح روانی، فیزیکی را برای ساختن سلاحهای استراتژیک نوع جدید (یعنی سلاحهای اطلاعاتی در جنگ اطلاعاتی) می توان مورد استفاده قرار داد.)

سلاحهای روانی- الکترونیک می توانند باعث انسداد آزادی اراده انسان در سطح زیر آستانه هوشیاری شوند یا اطلاعاتی را در درون ذهن آگاه یا ذهن ناخودآگاه موجود انسانی القا کنند به طوری که در او استنباط معیوب و ناقص یا غلط از واقعیت را به وجود آورد.

در ۱۹۹۹، سازمان ارزیابی راه های علمی و فنی بخشی از اداره کل تحقیقاتی مجلس اروپا، گزارشی از پژوهش روی فناوریها، کنترل توده ها را منتشر ساخت که توسط آنان و با همکاری بنیاد امگا در منچستر انگلستان سفارش داده شده بود. در این گزارش آمده بود که احتمالاً پرقدرتترین شکل تولید و گسترش تسلیحاتی غیر مرگبار در خفا و دور از چشم عمومی در حال انجام است. فناوری سلاحهای غیرمرگبار در دکترین نظامی ناتو هم وارد شده که در آن آمده است:

«با ابتکار امریکا و در چارچوب ناتو برای استفاده از ابزارهای به وجود آورنده ی آثار غیرمرگبار در آینده، گروه خاصی تشکیل شده است. این موضوع در گزارش مرتبط با اجلاس کمیته امنیتی دومای دولتی کشور روسیه هم درج شده است. طبق گزارش آژانس اطلاعاتی دولت روسیه در ۱۵ سال اخیر، میزان هزینههای امریکا برای تولید و تحصیل ابزارهای جنگ اطلاعاتی چهاربرابر شده است. در حال حاضر نیزاین پژوهشها در برنامه های نظامی آمریکا جایگاه نخست را بدست آوردهاند. قوه مجریه امریکا تمایل دارد از فناوریهای کنترل اذهان در داخل آمریکا و نیز در عرصه بینالمللی به عنوان ابزار جنگی بهره گیرد.

بعید نیست در آینده تمامی گروه های یک جمعیت ،که تحت تأثیر فناوریهای کنترل اذهان قرار گرفته اند، بتوانند در دموکراسی قلابی زندگی کنند که طی آن حکومت خودشان یا یک قدرت خارجی بتواند افکار سیاسی آنان را به شیوه های گوناگون فناوریهای کنترل اذهان به طور گستردهای شکل دهد؛لذا فناوریهای الکترومغناطیسی و کنترل اذهان در عملیات روانی قدرتهای بزرگ نقش و جایگاه مهمی را یافته است . می توان به جرأت گفت هرچند محدودیتهایی در مسیر استفاده از این فناوریها هست، یکی از قویترین و مؤثرترین ابزارهای عملیات و جنگ روانی است که متأسفانه در کشور ما آن طور که باید مورد توجه قرار نگرفته است و ما نتوانسته ایم به صورت شایسته ای از توانمندیهای متخصصان فیزیک و عصبشناسی در این عرصه مهم سود ببریم» (بابک/ امام زاده فرد، ۱۳۸۵ : ۹۱٫۹۳٫۹۴٫۹۶).

بازاریابی

اگر چه بازاریابی و عملیات روانی را نمی توان فرایندی کاملاً علمی نامید، اصول بازاریابی، روش اثبات شده ای برای دستیابی به خواستههای افراد با نفوذ در بازار است. هر چند نمی توان از تمامی اصول بازاریابی در عملیات روانی استفاده کرد، قسمت عمدهای از آنها را می توان با اندک تغییری در دکترین نظامی به کار گرفت؛ هر چند تفاوتهایی میان این دو وجود دارد از جمله: بازاریابی نظام مبتنی بر سود و رشد سازمانی. در عملیات روانی معیار قطعی برای سنجش میزان تأثیرگذاری نیست که بتواند مانند سود عمل کند. لذا فرایند عملیات روانی نظامی به بازاریابی خدمات و اطلاعات شبیه تر است. هم چنین در عملیات روانی بر عکس بازاریابی، افراد ذی نفوذ و سود معین وجود ندارد. در عملیات روانی نمی توان طرف رقیب را به طور کامل و به آسانی تعریف کرد و افراد یکه قرار است تحت تأثیر قرار بگیرند بشدت در برابر پیام عملیات مقاومت می کنند. اگر چه بین بازاریابی و عملیات روانی تفاوتهایی هست، فرایند زیربنایی این دو که همان فروش محصول یا خدمت به بازار هدف است، در هر دوی آنها یکسان است. هر دوی آنها دارای افرادی ذی نفوذ، استراتژی عینی، استراتژی برای بازاریابی، محصول، قیمت، استراتژیهای ارتقاو پیشبرد و استراتژیهای پخش فراورده هستند.

مفاهیم و کارکردهای اساسی بازاریابی: شش کارکرد بنیادین بازاریابی، که توسط فینچ مطرح شده است، با فرایند عملیات روانی شباهت بسیاری داردکه عبارت است از:

تحلیل محیطی

تحلیل مشتری

طرحریزی محصول

طرحریزی قیمت

طرحریزی بهبود و ارتقا

طرحریزی امکان توزیع فیزیکی.

۱) تحلیل محیط بازاریابی: افراد ذی نفوذ، توزیع کنندگان، مخاطبان مورد نظر و هر فرد دیگری که در تولید و توزیع فراورده ها نقش ایفا می کنند، بازیگران فعال در محیط نامیده می شوند. هم چنین محیط بازاریابی به شش محیط کوچکتر تقسیم می شودکه عبارت است از: محیط آماری، محیط اقتصادی، محیط طبیعی،محیط فناوری محیط سیاسی- حقوقی و محیط اجتماعی، فرهنگی که این موارد در تحلیل مخاطب مورد نظر در عملیات روانی نیز به کار می رود.

۲) تحلیل مصرف کننده: تحلیل مصرف کننده معادل تحلیل مخاطبان مورد نظر در عملیات روانی است.

۳) طرحریزی محصول: این مفهوم در ایجاد همسویی بین عملیات روانی و نیروهای عملیاتی نقش مهمی دارد. اگر عملیات روانی فقط در خدمت اهداف فرمانده عملیات باشد و در عملیات، مخاطبان مورد نظر حائز اهمیت نباشند، عملیات روانی محصولی را به فروش خواهد رساند که ممکن است مخاطبان مورد نظر طالب و پذیرای آن نباشد و آن را درک نکنند و به آن نیازی نداشته باشند.درعملیاتهای مختلف نیز مانند بازاریابی باید مخاطبان مورد نظر مورد توجه قرار گیرند و عملیاتها با توجه به آنها و نیازهایشان مطرح شوند.

۴)طرحریزی قیمت: فرایندی است که در آن سازمان با در نظر گرفتن سود و قیمتهای رقیب، قیمتی را برای محصول مورد نظر تعیین می کند، اما زمانی که موضوع صحبت، عملیات روانی باشد، قیمت می تواند آزادی، قدرت و یا حتی مرگ باشد. عملیات روانی باید این قیمت را درک کند و اقداماتی به عمل آورد که مخاطبان مورد نظر نیز ارزش اقدامی را ارزیابی کنند که به عمل می آورند و بهایی را که می پردازند.

۵) طرحریزی ارتقا: بازاریابی تنها شامل آگهیهای چاپ و تلویزیونی نمی شود بلکه شامل روابط عمومی، گسترش و ارتقای فروش، فروش شخصی، بازاریابی مستقیم و بازاریابی چریکی نیز هست. در عملیات روانی هم چنین باید بین روشهای مختلف ارتقا، همگرایی و همسویی ایجاد شود. اما عملیات روانی قربانی تمرکز بر فراورده ها است و در نتیجه صرفاً بر جنبه تبلیغاتی ارتقا تأکید می کند.

۶) طرحریزی توزیع: این طرحریزی، روش فرستادن یا عرضه محصول به مردم است. ممکن است این محصول از طریق اینترنت، مغازه ها خرده فروشی، شبکه های مصرف کننده و یا هر طریق دیگری به فروش برسد. این نکته می تواند در عملیات روانی نیز در زمینه یافتن موثرترین و مهمترین ابزار برای تأثیرگذاری بر مخاطب مورد نظر کاربرد داشته باشد. انصافاً عملیات روانی در این حوزه از اطلاعات خوبی برخوردار است.

برای بازاریابی می توان دوسطح استراتژیک و کاربردی و برای عملیات روانی سه سطح (استراتژیک، عملیات تاکتیکی قائل شد. این سطوح مختلف به صورت پیوسته و در درون یکدیگر است. از میان این سطوح، سطح استراتژیک از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و هدف سطوح دیگر باید پشتیبانی از آن باشد. این نکته به این معنی است که در هر سازمان نمی توان بخش بازاریابی را در درون بخشی دیگر ادغام کرد. در نتیجه نمیتوان عملیات روانی استراتژیک را در واحدهای تاکتیکی یا عملیات ادغام کرد. بازاریابی استراتژیک فرایندهای مختلفی را می طلبد. این فرایندها باید در یک نقطه که بالاترین سطح مدیریتی سازمان است، به هم متصل شود. در هر دوی بازاریابی و عملیات روانی، گنجانده شدن تحلیل رقیب در فرایند مدیریت، تعریف استراتژیهای تقابل جویانه برای رویارویی با رقیب، وجود تعادل بین مخاطب محوری و رقابت محوری، وجود ارتباطات ترکیبی در عملیات روانی و در آخر نیز سنجش کارایی از موارد بسیار مهم به شمار میرود که در عملیات روانی می توان از اصول علمی بازاریابی در این موارد بهره گرفت.

اگرچه اصول یاد شده تمامی اصول بازاریابی را شامل نمیشود، باید در فرایند مدیریت عملیات روانی مدنظر قرار گیرد تا این عملیات به موفقیت دست یابد. هر چند فروختن یک نظام اعتقادی و فکری از فروختن یک قوطی لیموناد بسیار دشوارتر است، فرایند فروش هر دوی آنها یکی است.

بازاریابی و عملیات روانی دو فرآیند کاملاً جداست. بازاریابی با هدف دستیابی به سود مالی انجام میگیرد، اما هدف نهایی عملیات روانی تأثیرگذاری بر قلب و ذهن افراد است. با این حال، فرایند زیربنای هر دوی آنها شبیه به هم است. مدیریت نبرد بازاریابی، میتواند اساس دکترین مدیریت عملیات روانی را تشکیل دهد. این دکترین ، قانون نیست بلکه راهنما است. این دکترین باید با گذر زمان متحول شود. همان گونه که فرآیند تأثیرگذاری بر افراد دچار تحول می شود آخرین توصیه در این نوشته، اعمال اصول بازاریابی در دکترین عملیات روانی و توسعه استراتژی ملی بازاریابی عملیات روانی است. بدون این اصول، عملیات روانی در حد تبلیغات کارآمد محدود باقی خواهد ماند و این محدودیتها موجب شکست نبردهای عملیات روانی خواهد شد.

ارتباطات

عصرحاضر، در پرتوی دانش و فناوری، شاهد تحولات بیشماری است که گسترش امکانات ارتباطی در رأس آنها قرار دارد. در چنین وضعیت زمانی، اینترنت، ماهواره ها و رسانه های گوناگون با انتقال اطلاعات همزمان، معلومات و مبادله افکار و عقاید در تحولات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نقش زیادی دارند. پیشرفت فناوری و در راستای آن توسعه وسایل ارتباطی، اطلاعاتی که با مردم رابطه مستقیم دارد. و بر افکار عمومی مؤثراست، بیانگر اهمیت آن در تمامی ابعاد جامعه جهانی است. به قول کارشناسان ارتباطات، قرن حاضر، عصر تبادل اطلاعات است. بنابراین امروزه کشورها برای دستیابی به اهداف و منافع خود در سایر نقاط جهان از این فناوریها بهره های فراوان می برند. از جمله مواردی که این فناوریها به کار گرفته می شوند، عملیات روانی است.

فناوریهای ارتباطی- اطلاعاتی جدید، مفهوم و شیوه های عملیات روانی را متحول ، و آن را وارد مرحله جدیدی یک است که به جنگ اطلاعاتی یا جنگ رسانه ای نامیده شده است. اصولاً یکی از ارکان مهم پیشبرد عملیات روانی، ابزار و وسایل ارتباطی- اطلاعاتی بوده است به طوری که جنگ جهانی اول را جنگ روزنامهای، جنگ جهانی دوم را جنگ رادیویی، جنگ ویتنام را جنگ تلویزیونهای سیاه و سفید، جنگ دوم خلیج فارس را جنگ تلویزیونهای ماهوارهای و جنگ سوم خلیج فارس را «جنگ رسانههای مدرن» نامیدهاند. در این روند مرحله به مرحله، سازوکارهای عملیات روانی پیچیده تر و با گستردة وسیعتری دنبال می شود. در عصر اطلاعات و ارتباطات نیز این مسئله با جهش قابل ملاحظه ای، در استفاده از فناوریهای ارتباطی، اطلاعاتی در عملیات روانی پیگیری می شود؛ چرا که فناوریهای ارتباطی، اطلاعاتی جدید موجب افزایش کارایی و کارامدی عملیات روانی در پیگیری اهداف و مقاصد کشور ما شده است.

فناوریهای ارتباطی- اطلاعاتی جدید، سبب پیچیدگی عملیات روانی شده است. بنابراین درک رویارویی با ساز و کارهای آن، هشیاری زیادی را می طلبد.

عملیات روانی در عصر حاضر با توجه به ویژگیهای وسایل ارتباطی اطلاعاتی جدید(سرعت، امکان پخش گسترده جهانی، ارزان بودن و در دسترس) دیگر به زمان وقوع جنگ منحصر نیست، بلکه در زمان صلح نیز فعال است.

عملیات روانی اکنون بسیار زیرکانه، غیرمستقیم و نامحسوس ولی درعین حال نسبت به گذشته تأثیرگذارتر و عمیقتر است.

با توجه به این نکات ، لزوم استفاده و بهره گیری کشورها از فناوریهای ارتباطی اطلاعاتی نوین برای عملیات روانی و یا در جهت رویارویی با آن گریز ناپذیر است (سوری، ۱۳۸۵ : ۷۵٫۷۹).

مدیریت آثار روانی در فضای اطلاعاتی متغیر

سامانه های فناورانه پیشرفته افزایش پوشش رسانه ای درگیریها را آسان می سازد و امکان پخش سریع اطلاعات را به سراسر جهان فراهم می آورد.

رسانههای خبری حضور روزآمد فراگیرتری را در میدانهای نبرد آینده خواهند داشت. رسانهها برای دسترسی به مناطق جنگی آینده و تهیه پوشش های شنیداری و دیداری سریع از وقایع میدان نبرد از توانمندی مستقلی برخوردار خواهند بود. بنابراین رسانه ها توانایی گزارش سریع هزینه های انسانی متحمل بر ملتها ناشی از مداخلات نظامی ایالات متحده را خواهند داشت.

سامانههای پیشرفته فناوری اطلاعات به فعالان دولتی و غیردولتی از جمله سرویسهای خبری، سازمانهای غیردولتی و حتی تک تک شهروندان این امکان را می دهد که اطلاعات شنیداری، دیداری و چاپ را بسرعت به مخاطبان خود و به دور افتاده ترین نقاط جهان منتقل کند. در واقع، سامانه های ارتباطی ماهواره ای و شبکه های بزرگ فیبر نوری بسرعت امکان برقراری ارتباط تلفنی را از هر نقطه ای از جهان با استفاده از تلفنهای همراه فراهم خواهد آورد. این تغییرات در فضای اطلاعاتی، اولویت دادن به آثار روانی احتمال را در اموری همچون سیاستمداری بویژه در رابطه با طراحی و رهبری دیپلماسی عمومی، روابط عمومی و عملیات نظامی ضرورت می بخشد.

کشورها با روابط عمومی و پیامهای روانی خود به کانالهای جدیدی برای نفوذ بر مخاطبان دست خواهند یافت. که پیش از این دسترسی به آنها دشوار بود؛ حتی مهمتر اینکه گزارش تلویزیونهای جهان و رسانه های نوشتاری خواهند نوانست به مناطقی نفوذ کنند که پیش از این امکان آن نبود.

در همین راستا بازیگران خارجی اعم از بازیگرانی که ممکن است مخالف عملیات نظامی و دیگر اقدامات نظامی ایالات متحده باشند، ممکن است از اینترنت برای تأثیر گذاشتن بر افکار مردمی داخلی و بین المللی استفاده کنند.

قدرت اینترنت در تلاشهای تبلیغاتی موفقیت آمیز سازمانهای غیردولتی و افراد که تاکنون در گوشه و کنار جهان به راه افتاده است و دولتهایشان را به مذاکره و امضایی معاهده هایی برای ممنوعیت استفاده از مینهای ضد نفروا داشته کاملاً روشن است. اگرچه ممکن است توان اینترنت در بسیج افکار جهانی با وجود مداخله تعداد زیادی از گروه هایی جهتدار که قصد مبارزه در سطح فضای اینترنتی دارند، سست شده باشد، هم چنان ابزار قدرتمندی برای گرد هم آوردن افراد هم عقیده برای حمایت و یا مخالفت با اقدامات و اهداف خاص به حساب می آید. اینترنت به طور بالقوه ابزار قدرتمندی است برای پخش شایعه های تحریک آمیز و هم چنین تبلیغات خاکستری و سفید که در آن وابستگی واقعی تهیه کننده اش بسادگی قابل کتمان است و هرگونه اطلاعات خبری تصویری موجود در شبکه قابل تغییر به گونه ای است که بتوان وقایع ساختگی را واقعی جلوه داد.

سرعت پخش اخبار و تبلیغات، این ضرورت را برای دیپلماسی عمومی ومقامات روابط عمومی مطرح می سازد که باید برای نشان دادن واکنش سریع در برابر وارونه جلوه دادن وقایع مربوط به عملیات نظامی آماده باشند. آنچه از اهمیت ویژه ای برخوردار است این است که مقامات سیاسی، اقدامات نظامی را که به تلفات و خسارات غیرنظامی منجر می شود به طور علنی توضیح دهند و آن را با شهامت و بسرعت توجیه کنند. همان طور که تجربه جنگهای ویتنام، بوسنی و سومالی نشان می دهد، حتی کشورهای ظاهراً غیرپیشرفته می توانند در استفاده از عملیات نظامی اشتباه، و یا د رنمایش وارونه وقایع نظامی و سیاسی به منظور فریب افکار عمومی ماهرانه عمل کنند؛ برای نمونه، عیدید که موضع مردم سومالی را همچون رویارویی داوود با غول ایالات متحده بیان کرد، نشان داد که یک تبلیغاتچی فوق العاده با تجربه است و در هدایت مطبوعات مهارت دارد ( هیرش و اوکلی، ۱۹۹۵، ص۳). وی و همپیمانانش بسرعت فهمیدند که برای حضور در شبکه سی ان ان تقریباً برای ۲۹ بار از ژوئن تا دسامبر ۱۹۹۳ به یک شکل و یا شکل دیگر چگونه از این شبکه خبری استفاده کنند (استروبل، ۱۹۹۷ : ۱۷۳).

رهبران نظامی و غیر نظامی باید اهداف نظامی را به گونه ای تدوین و ترویج کنند که از سوی مردم قابل حمایت باشند. اگر احتمالاً اهداف تغییر ، و برنامه های نظامی در طول دوره فعالیت افزایش پیدا کند، مهم است که دلایل چنین تغییری در مأموریت و هزینه های احتمالی آن به مردم توضیح داده شود؛ برای نمونه، ناکامی مقامات سیاسی و نظامی امریکا در توضیح کافی در مورد تغییرات مأموریت نیروها در لبنان بین سالهای ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۳ و سومالی در ۱۹۹۳ به سردرگمی و بدگمانی در مورد اهداف و ارزش این مداخلات در افکار مردم ایالات متحده منجر شد.

سر انجام با توجه به گسترش راه های دسترسی به مخاطبان در کشورها و در میان گروه هایی که ممکن است به دشمنان آینده تبدیل شوند، ضرورت دارد که ترتیب روانی را در دوران صلح آغاز کرد. لازم است که قبل از بروز خشونتها، قدرت نظامی و تعهد به دفاع از منافع ملی تبلیغ شود. نمایش قدرت، مانورها، نمایش قدرت آتش و مواردی از این قبیل باید در این دو جهت مورد استفاده قرار گیرد: بازداری دشمنان احتمالی از جمله به منافع کشور، تضعیف اراده جنگی نیروی نظامی دشمنان احتمالی در صورت وقوع جنگ (هوزمر، ۱۹۹۶، ص ۲۰۴ و ۲۰۵).

مدیریت آثار روانی عملیات نظامی آینده

این نکته از اهمیت ویژه ای برخوردار است که رهبران سیاسی باید با کارشناسان و کسانی مشورت کنند که با آثار روانی راهبردهای نظامی پیشنهادی و مفهوم عملیات آشنا هستند و از ایشان حرف شنوی دارند. کارشناسان که ممکن است اشخاصی از درون و بیرون سازمان نظامی باشند باید در مورد وضعیت سیاسی، نظامی فرهنگی محلی و هم چنین اهداف، راهبرد احتمالی و توان سیاسی نظامی و هم چنین ضعفهای دشمنان شناخت داشته باشند. برخورداری از چنین دانشی مهم است؛ چرا که اگر فرضیاتی که زیربنای اقداامات نظامی است با واقعیتهای فرهنگی، سیاسی و نظامی موجود در تعارض باشد، راهبرد نظامی و یا مفهوم عملیاتی، که هدفش ایجاد آثار روانی مؤثر می باشد، ممکن است تأثیر معکوس داشته باشد (مرادی، ۱۳۸۶ : ۸۰-۷۶).

نتیجه گیری

مدیریت عملیات روانی در منازعات آینده در مسیر تکاملی خود بر چند الزام و چند ابزار بسیار مهم تکیه خواهد داشت. الزامات این مدیریت در چند عنوان از جمله سنجش عملیات روانی وسیاست اطلاعاتی خلاصه می شود که در آن لزوماً تلاش خواهد شد اطلاعات به صورتی دقیقتر و توسط مرکزی واحد به مدیران داده شود. هم چنین اینکه برخی اطلاعات به چه صورت در سطح عموم انتشار یابد. در سیاست اطلاعاتی الگوهایی برای بکارگیری سیاست اطلاعاتی در وضعیت عملیات روانی به ظهور بیشتری میرسد. بعضی از این الگوها عبارت است: سازگاری اجتماعی عملیات روانی، کاهش اجتماعی توان درگیری عملیات روانی، دوگانه انگاری هدف- نظریه درگیریهای سیاسی در سیستم سیاست اطلاعاتی و نهادینه سازی تهاجمهای روانی خارجی، تجمیع تصمیمگیریها و کنترل عملیات روانی توسط مدیریت واحد و متمرکز. در گذر زمان بسیاری از کشورهای جهان که در بحث عملیات روانی دارای سابقه طولانیتری دارند به این نتیجه رسیده اند که تنها با ایجاد یک مرکز مدیریت عملیات روانی میتوان ضمن تسریع در عملیات روانی و کمتر شدن هزینههای مربوط، از اختلاف و چند دستگی میان نیروهای مختلف تصمیمگیر و هم چنین میان مدیران عملیات روانی و عملیات نظامی که در گذشته بارها اتفاق افتاده بود، جلوگیری کرد . در آینده نزدیک کشورهایی که بدون مدیریت متمرکز در بخش عملیات روانی اقدام کنند در برابر کشورهایی که این مدیریت خود را متمرکز، واحد و دقیق کردهاند راه به جایی نخواهند برد توصیهای که برای رسیدن به این مدیریت متمرکز میتوان بیان کرد، عبارت است از: همکاریهای بین سازمان دائمی برای برقراری هماهنگی بیشتر سرمایههای ادارکی ملی، ایجاد هماهنگی بین عملیات اطلاعاتی و عملیات روانی در سطح عملیاتی با اقدامات ملی، ضرورت تأکید بر سیاستهای عملیات اطلاعاتی در وزارت دفاع یا ستاد کل نیروهای مسلح و آسان کردن همکاری بین این دو. از اشکالات نبود مدیریت متمرکز و واحد میتوان به کند بودن فرایند تأیید فراوردههای عملیات روانی اشاره کرد که عامل بازدارندهای برای اجرای نبرد عملیات روانی موفق است . هم چنین از نبود چهارچوبهای هدایت کننده منسجم و دقیق در خصوص موضوعات مهم در سطح ملی یاد کرد که موجب کاهش میزان کارایی طرحهای عملیات روانی میشود و نبودن فعالیتهای اطلاعاتی منسجم و هماهنگ در سطح ملی که موجب کاهش کارامدی کلی عملیات اطلاعاتی میشود . بهرهگیری از ابزارهای نوینی که مدیریت عملیات روانی باید در عرصه منازعات آینده به صورت گستردهتر از آنها بهره گیرد؛ ابزارهایی که از برخی از آنها به صورت محدود تا کنون استفاده شده است و سعی در گسترش دادن و پیشرفته کردن آنها میشود و برخی ابزارها که در عملیاتهای روانی آینده تأکید بیشتری بر آنها خواهد شد.

در این راستا میتوان از فرصتها به بهترین شکل استفاده کرد و با کاسته شدن از تأثیر موقعیت سیاسی نبرد یا منازعه بر عملیات روانی و با تمرکز این مدیریت در یک سازمان متمرکز و تخصصی و با اختیارات گسترده و هم چنین با به کارگیری الزامات وابزارهای نوین در اجرای این مدیریت با حداقل هزینه و کمترین زمان، حداکثر نتیجه مطلوب را به دست آورد.

منابع

الف- منابع فارسی

۱) ام. ماتیز/ ماه پیشانیان، شوان/ مهسا. (۱۳۸۴)، مدیریت نفوذ ابزاری برای جنگ با ترورسیم، شماره ۹، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۲) الیاسی، محمدحسین (۱۳۸۴)، کاربرد عملیات روانی در پیدایش و استمرار بحرانهای امنیتی، شماره ۲، مجلهی سیاست دفاعی.

۳) امینی، آرمین (۱۳۸۴)، اهداف روانی- امنیتی طرح خاورمیانه بزرگ، شماره ۱۱، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۴) امینی، آرمین (۱۳۸۵)، اقناع سازی و کسب اطلاعات در سازمانهای بینالمللی: راهبرد نوین ایالات متحده امریکا، شماره ۱۴، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۵) ایرانپاک، بیژن (۱۳۸۶)، نبرد روانی، عواملی که شکل درگیریهای مدرن را تعیین میکنند، شماره ۱۶، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۶) آقاجانی، محمد (۱۳۸۲)، عملیات روانی امریکا در جنگ با عراق، شماره ۲، نشریه صف.

۷) امینی، آرمین (۱۳۸۳)، عملیات روانی امریکا برای حمله به عراق، شماره ۳ و ۴، فصلنامه مطالعات خاورمیانه.

۸) الیاس/ پایدار، محمدحسین، حبیب الهو (۱۳۸۴)، عملیات روانی اسرائیل علیه حزب الله لبنان، یک بررسی تجربی، شماره ۳، مجله سیاست دفاعی.

۹) احمدرشتی، جیهان (۱۳۸۳)، تبلیغات در رسانههای ارتباط جمعی (۱)، معاونت فرهنگی ستاد مشترک سپاه پاسداران.

۱۰) بابک / امامزاده فرد؛ مجمیر/ پرویز (۱۳۸۵)، ابزارهای نوین در عملیات روانی واطلاعاتی، شماره ۱۳، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۱) بهشتی پور، فرهمند (۱۳۸۶)، عملیات روانی در دیپلماسی ایالات متحده امریکا.

۱۲) جلالیان، عسگر (۱۳۸۴)، عملیات روانی در عصر ارتباطات، شماره ۱۱، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۳) چی کمپ/ کریمی نیا، کریستوفر/ پریسا (۱۳۸۴)، عملیات روانی، درسهای برگرفته از تجارت عملیاتی اخیر امریکا، شمارهی ۱۶، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۴) حسینی هنزایی، اعظم (۱۳۸۴)، تبلغیات در جنگهای نوین، شماره ۱۰، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۵) سلطانی، فخرالدین (۱۳۸۵)، مدیریت ادراک و شکلگیری و رویکرد نوین امنیتی، شماره ۱۲، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۶) سوکولوسکی/ کریمی نیا، جوزف/ پریسا (۱۳۸۵)، مدیریت عملیات روانی استراتزیک، نگاهی انتقادی به عملیات امریکا (۱)، شماره ۱۴، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۷) سوکولوسکی/ کریمی نیا، جوزف/ پریسا (۱۳۸۶)، مدیریت عملیات روانی استراتزیک، نگاهی انتقادی به عملیات امریکا (۲)، شماره ۱۵، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۸) سوری، جواد (۱۳۸۵)، نقش فناوریهای نوین ارتباطی در عملیات روانی، شماره ۱۲، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۱۹) سی گای/ کولینز/ تقیپور، جک/ استیون/ علی اصغر (۱۳۸۵)، چالشهای پیش روی نیروهای عملیات روانی ارتش امریکا و نقشهای ایندهی این نیروها، شمارهی ۱۳، فصلنامهی مطالعات عملیات روانی.

۲۰) قدسی، امیر (۱۳۸۴)، ژئوپلیتیک و نسبت آن با عملیات روانی، شماره ۵۶، همشهری دیپلمتیک

۲۱) کارگر، ابوذر (۱۳۸۴)، عملیات روانی امریکا در سال ۲۰۰۳ در جنگ خلیج فارس (۱)، شماره ۵۸، ماهنامه خلیج فارس و امنیت.

۲۲) کارگر، ابوذر (۱۳۸۴)، عملیات روانی امریکا در سال ۲۰۰۳ در جنگ خلیج فارس (۲)، شماره ۵۹، ماهنامه خلیج فارس و امنیت.

۲۳) لی. هرایت/ محمد نجم، گاری/ حسین (۱۳۸۲)، شماره ۱۰، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۲۴) مرادی، حجت اله (۱۳۸۴)، روشهای تحقیق و مدیریت عملیات روانی، شماره ۱۱، فصلنامه عملیات روانی.

۲۵) مرتضوی، محمودرضا (۱۳۸۴)، مدیریت کارکرد خبری رسانه در مواجهه با بحران، شماره ۱۱، فضلنامه مطالعات عملیات روانی.

۲۶) مرادی، حجت اله (۱۳۸۲)، عملیات روانی بعد مهم جنگهای آینده، شماره۱۰، فصلنامه مطالعات عملیت روانی.

۲۷) مرادی، حجت اله (۱۳۸۶)، عملیات روانی در عصر انقلاب اطلاعاتی، شماره ۱۷، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۲۸) نیک رو/ لطیفان، حمید/ ابراهیم (۱۳۸۴)، عملیات روانی و مقابله با تروریسم، شماره ۱۰، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۲۹) واگنر/ حیدری، رالف/ عبدالمجید (۱۳۸۶)، پیروزی مجازی، تأثیر جنگ پست مدرن بر عملیات پس از جنگ، شماره ۱۵، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

۳۰) هادیان، حمید (۱۳۸۵)، عملیات روانی و نبرد سیاستها در طراحی بلندمدت استراتژیک، شماره ۱۲، فصلنامه مطالعات عملیات روانی.

ب- منابع لاتین

۱٫ Armstrong , Gary & kotler, Philip, (2005). Marketing : An Introduction, Upper saddle River, New jeresey , Prentice Hall.

2.Kotler , Philip.(2003). A Framework for Marketing Management. Upper saddle Rivier, New jersey: Prentice.

3. manoilo A.V. , Information confrontation under the conditions of psychological war.- M: Law and right 2003, No12 , p.31-34

4. Ries, Al& Trout, jack,(1981). Positioning, The Battle For Your mind. New York, Mc Graw Hill.

منابع اینترنتی

۵٫ http:// www.fas.org/archves/janury 19/2003/html.

6. http://www.tele comlab.ou/u.fi/home/cour sematerial/

7. http://www.psychological operation.com

8. http:// www.edu.org




coded by nessus
1 نظر
  • محمد می‌گه:

    با تشکر فراوان – استفاده کردم – ممنونم

  • پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>